167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • جهان جمله جانها بد يقين او
    که بيشک بود در عين اليقين او
  • از او شو واصل اي سالک در اعيان
    که او دارد حقيقت سر جانان
  • ندانم چون محمد ديد جانان
    که در جانست چون خورشيد تابان
  • مرا بنمود رخ در خواب و بيدار
    شدم ديدم وجودم ناپديدار
  • محمد (ص) ديد در خود حق نهاني
    از آن او ديد او صاحب قراني
  • چو حق بود او بصورت هم بمعني
    ببرد اين گوي در دنيا و عقبي
  • مبين جز مصطفي چيزي تو ايجان
    که ديدست او در اينجا گاه جانان
  • مين جز مصطفي در هر دو عالم
    کز او ديدي حقايقها دمادم
  • من از وي واصلم اينجا يقين است
    که او در هر دو عالم پيش بين است
  • دو عالم در تو حيرانست اينجا
    که کردستي نمود حق هويدا
  • دو عالم در تو حيران و نظاره
    تو کردستي ز جمله مر کناره
  • چناني پيش بين در آخر کار
    که پرده بر فکندستي بيکبار
  • چناني پيش بين در ديد مردان
    تو کردي فاش مر توحيد جانان
  • چناني پيش بين و راز ديده
    که دلداري در اينجا باز ديده
  • چناني پيش بين و حق عيانت
    که در يکي است اينجمله بيانت
  • چنان واصل شوي در حق بيکبار
    که يکسانست پيشت نقش پرگار
  • چنان واصل شدي مانند منصور
    که در آفاق خواهي گشت مشهور
  • تو مشهوري و آگاهي بعالم
    که اينجا ميزني دم در يکي دم
  • نديدي غير ديد مصطفي تو
    از آني در ميانه با صفا تو
  • ره شرع تو بسپردم يقين من
    که تا کردي در اينجا پيش بين من
  • ره شرع تو آن عشاق که بسپرد
    حقيقت در دو عالم گوي او برد
  • بجز شرع تو در جانم نگنجيد
    که اندر او جمال جاودان ديد
  • ز شرعت اينزمانم يافته راز
    شدستم در يکي انجام و آغاز
  • ز شرعت رخ نگردانم يکي دم
    که به زين من نديدم در دو عالم
  • ز شرعت همچو دريا گشت جانم
    دمادم جوهر و در ميفشانم