167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • چو بنمايد جمالت سر عشاق
    ببيني و تو باشي در جهان طاق
  • بسي گفتست و شيدا شد در آخر
    اناالحق مي زند رسوا شد آخر
  • همه مردان راهش منع کردند
    همه ذرات با او در نبردند
  • وليکن جان مر او را پايدار است
    که دل در پايداري پايدار است
  • يقين بشناس کاينجا دوست پيداست
    حقيقت مغز جان در پوست پيداست
  • مبين جز او که او بنمود رويت
    درون جان تو در گفتگويت
  • تو صاحب ديده شو درديده بنگر
    جمال جاودان در ديده بنگر
  • تو صاحب ديده شو در ديدن يار
    درون ديده او را بين و بگمار
  • اگر صاحبدلي جز او مبين تو
    درون ديده در عين اليقين تو
  • اگر صاحبدلي دل را نگهدار
    که تا يابي در اينجا زود دلدار
  • خبر کن دل که جان در تو پديدست
    وليکن جان ابر گفت و شنيدست
  • دلت جانست و جان و دل يکي بين
    رخ جانان در اين دو بيشکي بين
  • دلت جانست و جان و دل نمودار
    يکي در ذات داند صاحب اسرار
  • دل و جانش يکي بد در دو عالم
    از آن ميگفت او سر دمادم
  • دل و جانش يکي شد تا حقيقت
    ورا شد فاش در عين شريعت
  • دل و جانش چو در يکي لقا يافت
    از آن اينجايگه عين بقايافت
  • دل و جانش چو در يکي قدم زد
    وراي چرخ اعظم او قدم زد
  • دل و جانش چو در يکي بيان کرد
    درون جان من شرح و بيان کرد
  • دل و جانش چو در حق گشت واصل
    همه مقصود ما را کرد حاصل
  • دل و جانم فداي خاک پايش
    که در جان و دلم زينجا صفايش
  • دلم جان گشت جان دل در لقايش
    چو ديدم ناگهي ديد بقايش
  • دلم جان گشت جان دل در بر او
    ايا سالک کنون ره بر سوي او
  • کسي بايد که در يکي نمودش
    ببيند مر ورا اينجا سجودش
  • مر او را داده بد يزدان بيچون
    در اول تاب آخر بي چه و چون
  • چو مکتوبات عين او را عيان شد
    در اينجا گاه او جان جهان شد