167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • نمود اصل و فرع اينجا يکي بود
    که بيشک در دوئي اين روي بنمود
  • به آخر جايگه يک مسکن آمد
    نمود جان حقيقت در تن آمد
  • يکي دان جان وصورت آخر کار
    که همچون او کند آخر در اسرار
  • شده در عين اين دنيا چنيني
    کجا اسرار خود اينجا ببيني
  • چو آخر جايت اندر سوي عقبي است
    چرا ميلت چنين در سوي دنياست
  • ترا اينجا حقيقت گفتگويست
    تنت گردان در اين ميدان چو گويست
  • در اينجا گوي چرخت ذره باشد
    نمود جانت اينجا قطره باشد
  • چو بگشايد درت در عين توحيد
    نگنجد هيچ اينجا گاه تقليد
  • چو بگشايد درت مانند منصور
    شوي در جزو و کل نور علي نور
  • چو بگشايد درت حق بين تو در خويش
    نمود پرده ها بردار از پيش
  • در اين پرده نهان مانند خورشيد
    طلب کن نور ذات اينجا تو جاويد
  • فنا باش و فنا بگزين تو اينجا
    حقيقت در فنا بودست يکتا
  • همه اينجا فنا خواهيم بودن
    همه در عين کل خواهيم بودن
  • خراباتي شو و جامي تو در کش
    برون آ اين زمان از آب و آتش
  • خراباتي شو و رخها سيه کن
    دمادم عشقبازي در کنه کن
  • خراباتي شو اينجا در خرابات
    رها کن مسجد و زهد و مناجات
  • خراباتي شو و در کل فنا گرد
    تو با مردان حقيقت آشنا گرد
  • يقين در کافري زنار معني
    ببند و زود از او بردار معني
  • يقين در کافري اينجا قدم زن
    نمود جمله اشيا بر عدم زن
  • يقين در کافري بر گو اناالحق
    نه باطل باش الا جملگي حق
  • در اينجا شو تو واصل پيش مردان
    بلاي عشق يابي رخ مگردان
  • برسوائي در اندازي تو خود را
    شوي فارغ بکل از نيک و بد را
  • يکي دان جملگي را تو در آزار
    نهاد خويشتن را تو ميازار
  • يکي دان جملگي را در نظر تو
    مباش اينجا حقيقت بيخبرتو
  • يکي دان جملگي را در صفاتت
    وليکن خويشتن بين نور ذاتت