167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • بمعني صورت خود جان جان کن
    نهادت در همه اشيا نهان کن
  • درون پرده گلشن هست بسيار
    سر و پايش در اينجا ناپديدار
  • در اين گلشن که گلهايش ستارست
    چو بيکاران نصيب ما نظارست
  • نظاره بيش نبود هيچکس را
    جز اين سيرست در صورت تو بس را
  • چو تو اين سير اينجا مي نبيني
    کجا در اصل کل صاحب يقيني
  • تو موصوفي ولي نه آگهي تو
    که چون سالک فتاده در رهي تو
  • وليکن تا تو در عين نمائي
    کجا مرد وصولي و لقائي
  • نمود ذات و خاکت گو مگردان
    بماندي در جمال خويش حيران
  • تو حيراني وافتاده چنين خوار
    کجا راهي بري در عين اسرار
  • همه همچون تو در خورشيد اشيا
    ز پنهاني شده اينجاي پيدا
  • نظاره کن زبان در کش تو خاموش
    مشو چندين بهر چيزي بمخروش
  • طلب ميکن در اين زندان خداوند
    که بيرونت کند ناگه از اين بند
  • کواکب ديد جمله در شب افروز
    که شب از نور ايشان بود چون روز
  • که هان اي عاقلان هشيار باشيد
    در اين درگاه شب بيدار باشيد
  • دل درويش بيدل در نظاره
    ز چشمش درفشان شد بر ستاره
  • خوشم مي آيد اينجا ديدن تو
    شدم حيران در اين گرديدن تو
  • چنين گردان شده صوفي چرائي
    از ايراپاي تا سر در صفائي
  • در اين گردش که هستي شوق داري
    ز نور فيض و رحمت ذوق داري
  • در ايندم ينزل الله است تحيق
    مرا اينجا نصيبي بخش و توفيق
  • در ايندم ينز الله است گر اوست
    حقيقت مغز گردان مر مرا پوست
  • در ايندم ينزل الله است از ذات
    مرا کن زنده دل با جمله ذرات
  • در ايندم ينزل الله است يکتا
    مرا از نور خود گردان تو يکتا
  • در ايندم ينزل الله است حاصل
    مرا گردان ز ياد دوست واصل
  • تو آن نوري که در عين دخاني
    تمامت فيض و فضل جاوداني
  • تو جان بخشي و جانان ديده تو
    بسي در عشق او گرديده تو