167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • طلب کن جوهر اين ذات اينجا
    مشو غرقه چنين در عين دريا
  • طلب کن جوهر بيچون ببين ذات
    نمود عين گردون بين در ذات
  • سپرده جان و ديده روي جوهر
    نمود عشق گشته ناگهي در
  • تو در بحري و جوهر مي نجوئي
    بيان چند زر تا چند گوئي
  • همه جوياي جوهر در همه درج
    نيمدانند اين جوهر ورا ارج
  • نداند ارج اين جوهر مگر آن
    که در يابد حقيقت جان جانان
  • تو داري در صدف جوهر يقين باز
    بده تا باز بينم عزت و ناز
  • هم اينجا مرده شو تا در حياتت
    يکي جوئي ز جوهر بي نهايت
  • طلبکار تواند افلاک و انجم
    تو از جمله شده در جملگي گم
  • صفات حق تو داري در طبايع
    مکن بيچاره را اينجاي ضايع
  • چو در عهد تو اينجا پايدارم
    شدم تسليم و اکنون کن به دارم
  • چو در عهد تو ام پيدا شده من
    ز نور تو چنين يکتا شده من
  • ز عشقت سوختم چون موم در شمع
    همه چشمم همه عشقم همه شمع
  • وصالم روي بنمود است از تو
    که ره در جمله بگشودست از تو
  • تو جاني ليک جانان هم تو داري
    گهر در حقه مرجان تو داري
  • زهي ديدار تو نور مه و خور
    کجا باشد چون من اينجاي در خور
  • درون پرده در پرده سرائي
    بهر نوعي که مي خواهي سرائي
  • يقين اينجا ترا بشناختم من
    نمود خويش در تو باختم من
  • يقين ديدم ترا در پرده عشق
    تو بودي مر مرا گمکرده عشق
  • تمامت کشتي و در خون فکندي
    ز پرده جملگي بيرون فکندي
  • يقين در کشتن اينجا زندگاني ست
    بر عشاق اين راز نهاني ست
  • همه در نور تو نابود بوديم
    زياني نيست جمله سود بوديم
  • همه در تو گميم و هم عيانيم
    بتو پيدا شده اندر جهانيم
  • ز حسن خويش بر خوردار خويشي
    ز فيض نور در اسرار خويشي
  • نهان در جاني و جايت نهانست
    به چشمم ذات تو عين العيانست