167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • توئي يکتاي بي همتا فتادي
    عجب در شور و غوغا فتادي
  • در معني ترا کردست حق باز
    نمودستي حقيقت ديد حق باز
  • در معني ز حيدر داري اينجا
    که از اسرار او برداري اينجا
  • در معني نگه ميدار و خوشباش
    که کردستي همه اسرارها فاش
  • زدي تيري بر اين آماج اينجا
    نمود خويش را در پيش اينجا
  • نهادستي و فارغ از وجودت
    که پيدا شد در اينجا بود بودت
  • از اين گفتار بگذر يکنفس تو
    چو داري در ميان حق نفس تو
  • تو بر خور از نمود خويش اينجا
    نمود خويش را در پيش اينجا
  • يقين بردار و در عين اليقين شو
    حقيقت اولين و آخرين شو
  • در آخر جوي اول ذات بيچون
    که ديدستي خدا را بي چه و چون
  • خدا را ديده اينجا تو در ذات
    شده واصل ابا تو جمله ذرات
  • چو اسرارست و مر چيز دگرنيست
    در اين اسرار جز حق راهبر نيست
  • دورن جان تو راز الهي است
    در اينجا بيشکي راز الهي است
  • از اين دم که تو داري در حقيقت
    مزن دم جز دمي اندر شريعت
  • در اين ره هر که او صاحب قدم نيست
    ره جانش باسرار قدم نيست
  • مرا مقصود بد جانان در ايجا
    حقيقت فاش کرد اسرار اينجا
  • که جانانست و خود چيز ديگر نيست
    بجز او در دل و جان راهبر نيست
  • چو او رهبر بود در عالم جان
    همه پيدا کند مر راز پنهان
  • منم امروز در نزديک جانان
    نمود هر دو عالم راز پنهان
  • منم امروز واصل در نمودار
    که کردم فاش اينجا سر دلدار
  • من اندر وي گمم چون قطره در بحر
    بکرده جملگي ترياک را زهر
  • نصيب عام و خاص اينجا بدادم
    که در اسرار اينجا داد دادم
  • در ايندنيا نه غم دارم نه شادي
    که ديدم جملگي مانند بادي
  • منزه از همه از جان جانان
    شدستم در نمود ذات يکسان
  • دو عالم تابش خورشيد دارد
    دلم در سوي کل اميد دارد