167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • کسي اينجا نشان دوست دارد
    که در زندان او طاعت گذارد
  • دلا طاعت گزين در آخر کار
    چو هستي اندر اين دنيا تو بيکار
  • ببين مانند ايشان چون نديدي
    ز جمله در نگر تا چون رسيدي
  • ز طاعت يافتم جنات اينجا
    شدم در ذات کل يکباره اينجا
  • ز طاعت يافتم رحمان مطلق
    در آخر گشت واصل از اناالحق
  • چنان شد ذات قدس نور بيچون
    که يک روزن بدش در پيش گردون
  • چنان بد عاشق طاعت در اول
    که جسمش کرد با جانان مبدل
  • چنان بد عاشق طاعت در اسرار
    که روز و شب بد اندر خدمت يار
  • رسيده سوي ذات و جان شده او
    چو جانان در همه پنهان شده او
  • چنان عاشق بد اينجا گاه در ذات
    که واصل گشت اندر عين ذرات
  • چنان واصل بد او در عين جانان
    که بد پيدا ز پيدائيش پنهان
  • کسي بايد که همچون او شود حق
    زند آنگاه در پاکي اناالحق
  • از اين آلودگي پاک و مبرا
    شو اينجا گه ز حق در خويش يکتا
  • سلوک خويش رااينجا در افکن
    گذر کن از نمود جان وز تن
  • چو پاک آئي در اينجا پاک رو باش
    مکن اسرار چون منصور تو فاش
  • شود لوح دل اينجا پاک و روشن
    مصفا کن در اينجا جان اباتن
  • و گرنه تن زن و خاموش ميباش
    چو ديگي دائما در جوش ميباش
  • اگر پخته شوي در جوهر دل
    گشاده گردد اينجا راز مشکل
  • بهمت اين تواني يافت اينجا
    که تا گردي در اينجا گاه يکتا
  • بهمت گر شوي يکتا در اينکار
    بهمت هم شوي تو تاج سردار
  • بهمت در يکي اينجا قدم زن
    وجود خويشتن را بر عدم زن
  • همه حق بيني اينجا در يقين باز
    يقين بين اولين و آخرين باز
  • در اين انديشه جان دادي و مردي
    تو چون مردان چنين گوئي نبردي
  • نداند اين بيان الا ز ديدار
    يقين صاحبدلي در سر اين کار
  • بکن نامي که جمله ننگ ماندي
    چرا در بانگ همچون چنگ ماندي