167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • درونش با برون در نور افتاد
    شد اندر ذات او منصور افتاد
  • بند منصور الا نفخه ذات
    اناالحق گوي کل در عين ذرات
  • نبد منصور حق کلي عيان بود
    اناالحق در همه کون و مکان بود
  • چنان ره برد او در عالم جان
    که پيدايي صورت کرد پنهان
  • چنان ره برد واصل شد پديدار
    که غيرش در نميگنجد خريدار
  • چنان ره برد او تا راه عيان يافت
    نمود ذات خود در کن فکان يافت
  • چنان ره برد اندر وصل عشاق
    که افکند دمدمه در کل آفاق
  • تنش جان گشت تا ديدار حق ديد
    درون کون بيرون در نگنجيد
  • دم او دمدمه در عالم انداخت
    ميان واصلان او سر برافراخت
  • ز ذات پاک همچون شد در اشيا
    عيان راز پنهان گشت و پيدا
  • ز ذات پاک بيچون او فنا شد
    در اينجا گه نهان عين بقا شد
  • يقين شد مر ورا آثار جمله
    که او بد در عيان اسرار جمله
  • يقين بگذاشت شک برداشت از پيش
    بجز جانان نيابي در يقين بيش
  • چو ذات خويش در خود او عيان ديد
    بيک ذره وي از اعيان نگرديد
  • فنا يکتا بد و اشيا ز اعداد
    نبد او را در اعيان هيچ بنياد
  • چنان ميخواست او تا جمله ذرات
    زنند اين دم چو او در نفخه ذات
  • همه ذرات را جانان نمايد
    نمود جمله از خود در ربايد
  • اگر چه بود او در اصل الله
    عيان ذات ديده اصل الله
  • چنان چون او نباشد ديگر اينجا
    که در ذرات آيد رهبر اينجا
  • نيامد هيچکس چون او دگر بار
    که بر گويد در اينجا سر اسرار
  • فداي يار شد در عين مقصود
    که او را بود کل ديدار معبود
  • فداي يار شد چون ديد او راست
    نهاد راستي در ذات او راست
  • ز ديد يار او در حق چنان حق
    يقين ميديد اندر راز مطلق
  • يقين ميديد حق را در دل و جان
    ز ديد حق نظر کن راز پنهان
  • سجود خويش کن در وصل دلدار
    که اين فرمود اندر اصل دلدار