167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • برون شد آدم و حوا ابا او
    فتاده هر دو اندر گفت و در گو
  • بهر جائي که آدم ميشد از دور
    ز درد عشق بد در ظلمت و نور
  • جدا افتاده و مي نداني
    به هر زه مانده در دنياي فاني
  • در ايندنيا چه خواهي يافت آخر
    زماني باش اندر يافت آخر
  • تو جان ميداني آخر کز کجائي
    در اين دهر فنا کل از کجائي
  • تو ز آنجائي که جنت در بر آن
    کجا باشد حقيقت همسر آن
  • تو از آنجائي که جان جمله زاينجاست
    در آخر عين راز جمله آنجاست
  • تو از آنجائي که هيچي در نگنجد
    ملک آنجا بيک حبه نسنجد
  • تو ز آنجائي که آدم بودش آنجاست
    در آخر عين راز جمله زآنجاست
  • مقام جان در آنجا هست بيشک
    نمي گنجد دوئي آنجا بجز يک
  • يکي باشد در آنجا هر چه بيني
    اگر تو مرد راهي پيش بيني
  • جهان جاودان ذاتست تحقيق
    ولي هر کس در آنجا نيست توفيق
  • اگر از خود بميري در فنا تو
    بيابي بود بود ابتدا تو
  • رها کن جنت و در خاک و خون رو
    بکش دردي تو زين عالم برون رو
  • جدا خواهند شد در دهر فاني
    تو آنگه قدر اين دم بازداني
  • بدين کن پشت و رويت در حق آور
    بدنيا هر چه اندر اوست منکر
  • گرفتارت کند در عين زندان
    که سجن مومن است اينجاي ويران
  • تمامت انيا گشتند از او دور
    ز ظلمت آشنا گردند در نور
  • همه رنج و بلاي او کشيدند
    اگر در عاقبت دلدار ديدند
  • همه دنيا مثال گلخني است
    در اين گلخن دلت چون شاد بنشست
  • در اين گلخن که جاي آتش آمد
    به پيش انبياء بس ناخوش آمد
  • گذر کردند از او چون باد در دشت
    ترا هم عمر همچون باد بگذشت
  • دريغا در گذشتت عمر ناگاه
    بماندي خوار تو اندر سر راه
  • بگورستان نگر آخردمي تو
    چو مردان باش دائم در غمي تو
  • بگورستان نگر اي مرد غمناک
    ببين آن رويها بنهاده در خاک