167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • بلاي عشق و قربت در وجودم
    خود اينجا من عيان بود بودم
  • بلاي عشق قربت در دل او يافت
    بسوي لامکان آنگاه بشتافت
  • طلب کن گر بديدي تو در اينجا
    عيان دوست اي پيوسته شيدا
  • ز شيدائي نيابي عقل کل تو
    بماني دائما در عين ذل تو
  • ز شيدائي نيابي راز جانان
    بماني تا ابد در خويش پنهان
  • ز شيدائي دلت ناچيز داري
    از آن مسکن تو در دهليز داري
  • ز شيدائي نديدي هيچ اينجا
    بر دستي در ده دمي باش رسوا
  • چنان آهسته بودند اندر اينراه
    هميشه با ادب در حضرت شاه
  • نميگنجد در اينجا دامن تر
    کسي بايد که باشد پيش دلبر
  • ز نقش بي نشاني در فنا باش
    که تا گردد ترا اسرارها فاش
  • در اين گنجست جاي اژدهائي
    حذر کن تا نبيني زو بلائي
  • در اين گنجست گوهرهاي اسرار
    نمي آيد بهر کس آن پديدار
  • تو گر اين گنج ميخواهي که بيني
    چرا در بند خود دائم چنيني
  • در اين گنج تو اسرار عيانست
    کنون اين گنج از ديده نهانست
  • همه مردان در اينجا گنج ديدند
    وي کلي بلا ورنج ديدند
  • طلسم آدم شکست و گنج بنمود
    وگرنه گنج در اول نهان بود
  • طلسم آدم شکست و بود آدم
    حقيقت گشت گنج او در اين دم
  • زگنج ذات گر بوئي بري باز
    در اين ميدان کل گوئي مر اين راز
  • از آنجا چون برآمد ني کمر بست
    در اسرار معاني راز پيوست
  • که ميگويد چه ميگويد نهان ني
    که او در چاه تن خورده است از آن مي
  • از آن مي خورد ني دريافت بوئي
    همي گويد عيان در گفتگوئي
  • از آن مي خورد ني تا زخم خوردست
    در اين عالم بسي فرياد کردست
  • ز درد آدم اينجا اوست نالان
    از آن در چرخ بين صاحب وصالان
  • کسي کو درد دارد در دم ني
    نهاني بشنود اسرار از وي
  • چو ني باش اندر اينجامرهم جان
    بزن دمها تو در اسرار اعيان