167906 مورد در 0.17 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • نميداني که اول چون بدي تو
    در آخر چون بداني چون شدي تو
  • نميداني که چون يابي تو دلدار
    گهي هشيارو گه در خواب و بيدار
  • چو پيرتست اينجا ره نموده
    ترا در جان و دل آگه نموده
  • ز پيرت راز کلي بر گشايد
    در اينجا گه ويت جانان نمايد
  • ز پيرت واصلي باشد بعالم
    وزاين دم اوفتي در عين آدم
  • ز پيرت در سلوک آخر بيفتد
    که آه اينجا حقيقت بر سر افتد
  • ز پيرت راز کل آيد پديدار
    تو پير خويشتن در عين جان دار
  • ترا پيريست رهبر حق نماهم
    که دارند اندر اينجا در بقاهم
  • ترا بنمايد اينجا گاه آن پير
    کند در جانت اينجا گاه تدبير
  • يکي پيريست يک بين در حقيقت
    که بسپردست او راه شريعت
  • يکي پيريست حق را او بداند
    از آن در عاقبت حيران بماند
  • يکي پيريست در عين فنايست
    ز ديد ديد حق اندر بقايست
  • يکي پيريست در لا راه برده
    بدست اوست اينجا هفت پرده
  • يکي پيريست اندر راز الله
    زند دم در عيان قل هوالله
  • يکي پيريست جانان ديده اينجا
    شده در ذات کل اينجاي يکتا
  • از او يابي تو اينجا گاه درمان
    کند جان تو در اينجاي جانان
  • حقيقت فاش گشت و يار با ماست
    نمود جزو و کل در خويش آراست
  • عيان شد يار و ناگه پرده برداشت
    يکي بد هر که او در خود نظر داشت
  • عيان شد يار اندر ذات ما را
    بجان کردش بدل در ذات ما را
  • عيان شد يار و در ديدار جمله
    همي گويد يقين اسرار جمله
  • عيان شد يار و او را کس نديدست
    اگر چه در همه گفت و شنيدست
  • رموز عشق در قرآن بيان کرد
    وجود خويشتن کل جان جان کرد
  • ز عشق ار ذره بوئي بري تو
    در اين ميدان همي گوئي بري تو
  • ز عشق ار ذره خواهي بده جان
    که دريابي در اينجا جان جانان
  • نهان شو عشق بين بيخويشتن شو
    در اينجا گه برافکن جان و تن شو