167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • درونم هم توئي بگرفته بيرون
    ترا دانم در اينجا سر بيچون
  • حجاب از پيش روبردار و بنماي
    که هستي در دورن جان تو يکتاي
  • چو من با تو درون جسم و جانم
    در اين جنت ترا عين العيانم
  • چرا تنها همي گوئي که هستم
    که با تو در درون جان نشستم
  • ايا آدم در ايندم شاد ميباش
    بجز من از همه آزاد مي باش
  • ايا آدم درون ما را نظر کن
    نظر در جسم و جان مختصر کن
  • ايا آدم منم در بود جانت
    که بنموده همه راز نهانت
  • منت بخشم بفضل خويش اينجا
    نمود عشق هم در ديدن ما
  • منت بخشم در اينجا ديدن خود
    که پيش ما نگنجد هيچ از بد
  • حجاب آنگه ز پيش روي برداشت
    چو آدم در نمود او جسم بگماشت
  • چنان مست لقاي جان جان بود
    که آدم در نهان حق عيان بود
  • چنان مست لقا بد در عيانش
    که بيرون بود از کون و مکانش
  • چنان مست لقا بد آدم آنجا
    که در اعيان نمي آمددم او را
  • دم او آن دم اول رو نمودش
    که از بود تمامت در ربودش
  • دم او حق تعالي بد در آندم
    بخود پيوست بشنو سر آدم
  • چنان بد آن دم و آدم نگنجيد
    که در عين العيان آندم نگنجيد
  • در آن دم کرد او را عشقبازي
    من اين اسرار ميگويم ببازي
  • بدان اسرار حق بازي و درياب
    در اين اسرارها ايندم تو بشتاب
  • خطاب حق سوي جبريل امين شد
    مر او را در زمين عين اليقين شد
  • خطابي کرد حق در سوي جبريل
    که هان از پهلوي چپ زود تبديل
  • کني آدم در اينجا آشکارا
    که تا بيند حقيقت صنع ما را
  • در آن دم عقل کل آمد مشهر
    ز من بشنو تو اين اسرار بي مر
  • چو جبريل اندر آن بد در نظاره
    يکي صورت دگر شد آشکاره
  • يکي صورت که بد آن جمله معني
    که او را بود در جان سر تقوي
  • نمود انبيا و اوليا بود
    که در جان او ذکي با ذکا بود