167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • رها کن صورت و گشتي صفاتت
    طلب کن در ميان ذرات ذاتت
  • يکي کشتي ديگر هست درياب
    در آن کشتي حقيقت زود و بشتاب
  • در آن کشتي ببين درهاي معني
    بخود بگشا همي درهاي معني
  • دم ايشان زن و تحقيق درياب
    در اين دريا دل توفيق شان ياب
  • محمد(ص) با علي ذات خدايند
    حقيقت در يکي و ني جدايند
  • شريعت گوش دار وراز کل بين
    تو در عين شريعت نار کل بين
  • ز نور شرع مه بگداخت هر ماه
    که تا بوئي برد در شرع زين راه
  • مقام ايمني در شرع يابي
    که اندر وي تو اصل و فرع يابي
  • مقام ايمني دارند در ذات
    که اندر شرع مي يابند اثبات
  • چو قطره سوي اين دريا شود زود
    عيان قطره در دريا يکي بود
  • در اين دريا ممان و بگذر از وي
    مکن سستي بيک دو جام پر مي
  • بقدر خويشتن بايد زدن لاف
    که گنجشکي نداند رفت در قاف
  • گليم عجز در سرکش ز حيرت
    چو باران بر رخ افشان اشک حسرت
  • اگر موري ز عالم با عدم شد
    بعالم در چه افزود و چه کم شد
  • خدا را جز خدا يک دوست کس نيست
    که در خورد خدا هم اوست کس نيست
  • تو هم در خورد خود ميگوي اسرار
    که هر کس را نباشد اين چنين کار
  • ره حق عاشقان ديدند در خود
    رها کردند بيشک نيک يا بد
  • ره حق شرع دان و بگذر از فرع
    که نور جان شود تابنده در شرع
  • وليکن همچو او در عين دريا
    نداني رفت تو اي پير شيدا
  • دمي غايب مشو در هيچ حالي
    که تا هر لحظه يابي تو کمالي
  • چو يارت گم شود در عين دريا
    کجا مي باز بيني روي او را
  • در آن دريا بصورت برخميد او
    ز چشم جمله گشتش ناپديد او
  • بزد يک نعره و خاموش شد او
    در آن عين خودي بيهوش شد او
  • کجا بينم ترا ديگر در اين جاي
    برآورده خروش و بانگ و غوغاي
  • برآوردش دم و يک نعره دربست
    نمود خويشتن در ذات اوبست