167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • بسا کشتي که پرسيم و زر آمد
    از آنها يک سفينه بر در آمد
  • بساکشتي که در اين بحر اسرار
    شده غرقه يکي نامد پديدار
  • بسا کشتي که در دريا فتاداست
    از آنجا تخته عمر اوفتاد است
  • چو در نزديکي دريا رسيدند
    نظر کردند و دريا را بديدند
  • پدر گرچه سفر کرده بسي بود
    پسر در صورت و معني کسي بود
  • ز ملاحان يکي آواز در داد
    که آييد اين زمان کامد عجب باد
  • که خوف آمد در اين دريا فرا بين
    نمود عقل ما را رهنما بين
  • کجا عاقل در اين کشتي نشيند
    که عاقل نيز آن دريا نبيند
  • که الهامي مرا آمد در اين دم
    که بي سري نباشد کار عالم
  • در اين کشتي نهد بيعقل اين مال
    بماندپايمال از کل احوال
  • يکي را سود ده آيد پديدار
    در اين دريا ز بعد رنج بسيار
  • تو دارم در همه عالم تو دارم
    که بي رويت دمي طاقت نيارم
  • که جوهر اندر اين درياست بي مر
    بدست افتد بسي اندر سفر در
  • ولي در خانه مي چيزي نيابي
    اگر چه چند هر سويي شتابي
  • پسر گفت اي پدر گفتي حقيقت
    کجا گنجد حقيقت در طريقت
  • پدر نه من در اين دريايم اينجا
    که دارم صورتي اينجا هويدا
  • من اسرار خود اندر بحر ديدم
    حقيقت لطف او در قهر ديدم
  • نظر کردم يکي ديدم ز در يا
    حقيقت باتو خود را من هويدا
  • بقدر عقل رو مانند کشتي
    مکن در حد خردي اين درشتي
  • تو طفلي اين زمان و در حقيقت
    مزن دم جز نمودار شريعت
  • مرا ره گم مکن اينجاي بابا
    که مسکن ديده ام در عين ماوا
  • در اين بحر سعادت راه ديدم
    درون بحر دل آگاه ديدم
  • ز جمله فارغم وزجمله آزاد
    مرا حکمت در اين دريا خداداد
  • ز حق حق حقيقت باز ديدم
    پدر در بحر او اعزاز ديدم
  • تو کشتي ديدي و من عين دريا
    رسيدم در نمود يار يکتا