167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • ز وصفم عقل در پرده نهان شد
    ز ديدم عشق هرجائي عيان شد
  • منم اول منم آخر در اشيأ
    مرا باشد همه صنعي مهيا
  • همه در وصف من حيران و خاموش
    زبان ناطقانم لال و خاموش
  • ز ديد خويش جمله آفريدم
    در اين روي زمين شان آوريدم
  • نمودم شرع در ديدار احمد (ص)
    که هر کو شه بجان ديندار احمد (ص)
  • هر آنکس کو رسول خود شناسد
    مرا در ديد خود احمد شناسد
  • نمايم مر ورا ديدار خويشم
    که من در عشق برخوردار خويشم
  • خوشا آنکس که ما را ديد در ذات
    گذشت از جسم و جان جمله ذرات
  • همه اندر درون خويشتن بين
    نمود جسم را در جان جان بين
  • سر خود دور نه تا ديد ديدار
    ببيني در حقيقت جان دلدار
  • سر خود دور نه مانند جرجيس
    چرا چندين شوي در مکر و تلبيس
  • سر خود دورنه تا دوست گردي
    حقيقت مغز جان در پوست گردي
  • سر خود دورنه در خاک و خون شو
    ز عين اين جهان دون برون شو
  • اناالحق گوي و در جمله قدم زن
    وجود خويشتن را بر عدم زن
  • اناالحق گوي چون گوئي هميگرد
    اگر در عشق مردي مرده مرد
  • اناالحق زن چو مردان در جهان تو
    گذر کن از زمين و از زمان تو
  • اناالحق گفت و قربان گشت از دوست
    در اينجا مغز گشتش جملگي پوست
  • اناالحق گفت و در حق حق نظر کرد
    همه ذرات عالم را خبر کرد
  • اناالحق گفت و جانان ديد از جان
    در افشاندند و او آمد سرافشان
  • اناالحق گفت تو گر باز بيني
    سزد گر حق در اينجا باز بيني
  • چو منصور از حقيقت جان برانداخت
    چو شمعي در عيان عشق بگداخت
  • خدا شد بيجهت در حق مبرا
    دم الله زد وزديد يکتا
  • خدا شد بود خود در بود حق باخت
    عيان شد عشق وصورت را برانداخت
  • خدا شد تا خدا در جان نباشد
    نمود بود او اعيان نباشد
  • خدا شد از خدا گفت آشکاره
    بکردندش در اينجا پاره پاره