167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • درون جان تو رويت نمودند
    به نيکي هر دو در گفت و شنودند
  • درون جان تو عين عيانند
    که ايشان در تو چون جان جهانند
  • محمد (ص) با علي در خود نظر کن
    بر ايشان تو آهنگ ادب کن
  • اگرايشان در اين معني ببيني
    گمان بر دار هان صاحب يقيني
  • دل و جان تو ايشانند درياب
    اگر در خانه عشقي تو درياب
  • که در علمست اسرار حقيقت
    از او يابند ره جويان طريقت
  • حقيقت مرتضي دم از يکي زد
    جو او بد در يقين دم بيشکي زد
  • حقيقت مرتضي ذات و صفاتست
    که او در لو کشف او نور ذاتست
  • امام است او يقين در هر دو عالم
    کز او پيداست اسرار دمادم
  • امام است اگر اين مي نبيني
    کجا در دين من صاحب يقيني
  • عيان سر حقيقت اوست در جان
    از او ديدم تمامت راز پنهان
  • در علمم گشود و شهر ديدم
    حقيقت لطف او بي قهر ديدم
  • در علمم گشوداز عين جانان
    وز او پيدا شدم اسرار پنهان
  • مرا بنمود در خود حق شناسي
    بدان اين راز را علم قياسي
  • تو اي عطار سر زيشان نديدي
    ابا ايشان تو در گفت و شنيدي
  • که با ايشان بود در پرده راز
    ببيند عاقبت انجام و آغاز
  • تو هم انجام و هم آغاز ديدي
    حقيقت نزد ايشان در رسيدي
  • گهرها مي فشاني تو بعالم
    چو تو نامد دگر در دور آدم
  • تو صافي دل شدي اندر قناعت
    هميشه راز داني در سعادت
  • عيان تو نباشد در يکي هم
    نمود قل هوالله بيشکي هم
  • تو در توحيد او آگاه او شو
    ز بهر ديد او آنجا نکوشو
  • تو در توحيد اي مومن بيائي
    ز صورت گرچه تو اهل فنائي
  • تو در راه فنا ديدار يکتا
    که تو اندر فنائي نيز پيدا
  • فنا بودي از اول در فنا
    تو بديدي عاقبت عين لقا تو
  • فنا خواهي شدن هم سوي آخر
    که اينجا در نگنجد موي آخر