167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • جهان جان تو ديدي، دل نمودن
    چو اندر عاقبت آن در گشودن
  • بسي خون بايدت خوردن بناکام
    که تا در عاقبت بيني سرانجام
  • ترا اين چنبر گردون فروبست
    چرا در کردن چنبر کني دست
  • از اين چنبر بسي جانها ربودند
    همه در بهر او گفت و شنودند
  • در اين چنبر که خورشيد است گردان
    نمي بيني تو يک مو راز پنهان
  • در اين چنبر نمي بيني که هر ماه
    شود بگداخته ماهي زناگاه
  • در اين چنبر نمود عرش و کرسي است
    چه کروبي چه روحاني چه قدسيست
  • در اين چنبر نمودي صورت خويش
    نمود عقل و عشق و کفر با کيش
  • در اين چنبر عيان راز باشد
    کسي کو را دو چشمش باز باشد
  • در اين چنبر ببيند خويش گردان
    يقين خود را از او تو پيش گردان
  • در اين چنبر چرا دل تنگ گشتي
    دورن مزرعه تخمي نکشتي
  • در اين چنبر که داري مزرعه زار
    نميداني تو مر اسرار آن يار
  • بسي ره کرده در پرده نور
    که اينجا آمدستي از ره دور
  • هزاران پرده در پرده گذشتي
    که تا از سر کل آگاه گشتي
  • بصد انواع گشتي در حقيقت
    سپردي بي صور ره بر حقيقت
  • بصد انواع بيرون آمدي تو
    که تا در عاقبت دلخون شدي تو
  • در اين حقه نگون افتاده تو
    عجايب بي غمي دل ساده تو
  • توئي در حقه صورت گرفتار
    چو موري لنگ افتادي چنين زار
  • در اين چاه بلا ماندي چو يوسف
    نکرد يکدمي اينجا تاسف
  • ترا يوسف درون چاه ماندست
    دلت در خون و خاک راه ماندست
  • ترا يوسف شده در چاه تاريک
    نميداني تو اين اسرار باريک
  • چواز چاهت برآيد يوسف جان
    نمايد راز در اين جاي پنهان
  • هزاران خلق آنجا بيش مردند
    همه جان در نمود او سپردند
  • بقدر خويش بد در عشق واصل
    بسي اسرارها را کرده حاصل
  • بسي اسرار معني داشت در جان
    دم وحدت زدي مانند لقمان