167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • دو آئينه است مي گويم ترا باز
    در او پيداست هم انجام و آغاز
  • دو آئينه است پيدا و نهانند
    دو جوهر در درون اينجا عيانند
  • رخ جانان نظر کن تا ببيني
    در اين آئينه گر صاحب يقيني
  • در اين انديشه بودم سالها من
    بسي معلوم کردم حالها من
  • درون دل بسي رفتم سرانجام
    نظر کردم حقيقت من در اين جام
  • درون پرده دل راز ديدم
    دو آئينه در آنجا باز ديدم
  • يکي گوهر ميان هر دو در حال
    نظر کردم بديدم روي في الحال
  • از آن آئينه در آنسوي ديگر
    ميان هر دو پيدا بود گوهر
  • درون هر يکي يک جوهري بود
    که جوهر در دو آئينه يکي بود
  • يکي جوهر بد از درياي وحدت
    که اينجا آمده در عين قربت
  • چو آن جوهر بديدم گم شدم من
    مثال قطره در قلزم شدم من
  • در آن جوهر نظر بگماشتم من
    نمود او عدم پنداشتم من
  • يکي جوهر بد الا آمده باز
    گرفته در درون انجام و آغاز
  • يکي جوهر بد از دريا گرفته
    وجود جمله در غوغا گرفته
  • الا اي دل چو جوهر باز ديدي
    چرا در آينه تو ناپديدي
  • الا اي دل نميدانم ز ديدت
    ولي ماندم در اين گفت و شنيدت
  • الا اي دل کجائي مرحبا هان
    دمي بنماي خود را در لقا هان
  • دلا جاني کنون در هر دو عالم
    ز تو پيدا شده سر دمادم
  • ميان خاک و خون شادان نشستي
    در از عالم بروي خويش بستي
  • چرا در پرده خود باز مانده
    ميان چار طبع آز مانده
  • چرا در پرده بردار آواز
    که تا آئي زيکتائي به پرواز
  • چرا در پرده بخرام بيرون
    بسوزان پرده را با هفت گردون
  • دلا يکدم رها کن آب و گل را
    صلاي عشق در ده اهل دل را
  • در اينجا چون دمادم راه داري
    نظر دائم به عين شاه داري
  • در اينجا باز ديدستي عياني
    تو مي بيني بخود راز نهاني