167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

جوهر الذات عطار

  • براندازي حجاب از بود و نابود
    ببيني در زمان تو عين مقصود
  • براندازي حجاب از روي دلدار
    چو بيني در عيانت ليس في الدار
  • نگر تا در گمان اينجا نيفتي
    که خوابت برده است و خوش نخفتي
  • در اينجا بازجوي وامن ره بين
    نمودت جان خود را ديد شه بين
  • در اينجا هر چه گفتم گر بداني
    حقيقت بي صفت تو جان جاني
  • در اينجا مي نمايد روي دلدار
    عيان عشق باشد ليس في الدار
  • دراينجا نيست جسم وجان پديدار
    در اينجا نيست بيشک خار ديوار
  • در اينجا نيست چشم عقل و ادراک
    نمودارست اينجا صانع پاک
  • در اينجا بود کلي مينمايد
    ولي هر لحظه جاني مي ربايد
  • در اينجا بود بود ار مي تواني
    ببيني هم بدو راز نهاني
  • در اينجا باز بيني جوهر ذات
    که بربستست بر هم جمله ذرات
  • در اينجا باز بيني صورت خويش
    ز رجعت مرهمي نه بر دل ريش
  • در اينجا هم فلک هم عرش و هم لوح
    دمادم ميدهد ذرات را روح
  • در اينجاهم قلم هم عين کرسي
    هميگويم ترا تا خود نپرسي
  • در اينجا آسمانها با زمين هم
    نمودار مکانند و مکين هم
  • در اينجا باز بين انجام و آغاز
    بهر نوعت همي گويد از اين راز
  • در اينجا باز بين گم کرده خود
    درون دل نظر کن پرده خود
  • همه در تست و تو بيرون از آني
    چه گويم قدر خود چون مي نداني
  • تو قدر خود نمي داني که ياري
    زماني کن در اينجا پايداري
  • تو قدر خود نميداني که ذاتي
    چرا افتاده در عين صفاتي
  • تو قدر خود نميداني که در تست
    حقيقت بازدان از خويشتن جست
  • تو قدر خود نميداني که رازي
    در اينجا که تو عشق پرده بازي
  • تو قدر خود نميداني چه گويم
    ز بهر تو چنين در جستجويم
  • تو قدر خود نميداني که عرشي
    ز کرسي آمده در عين فرشي
  • تو قدر خود نميداني قلم وار
    که بنويسي در اين لوح خود اسرار