167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مظهر العجايب عطار

  • در گذر از جيفه دنياي دون
    تابرآري از صدف گوهر برون
  • در گذر از منصب دنياي دون
    زان که خلقي را دراندازد به خون
  • چون درآئي خويش را گم کن در او
    تا بيابي خويش را پهلوي او
  • خويش را در زندگاني فوت بين
    اين معاني را تو پيش از موت بين
  • تا بماني زنده در ملک الاه
    خود به عليينت باشد تکيه گاه
  • بود در بغداد شيخي نيک راي
    خلعت عرفان گرفته از خداي
  • بود زاهد در ورع پيچيده بود
    نقطه ديدار معني ديده بود
  • در علوم فقه و اندر علم حال
    بود سرور بر همه اهل کمال
  • گر چه دايم داشت در خلوت نشست
    ناگه او را ميل سيري داد رست
  • او به گرد شهر اندر سير بود
    بر در يک خانه بنشست زود
  • همچو حوران بهشتي تازه روي
    جام آبي داشت در کف مشکبوي
  • لطف کن در کلبه روشن درآ
    تا بگيرد کلبه مسکين ضيا
  • ذوق ارباب صفا دارد بسي
    در عبادت نيست مثل او کسي
  • دخترت را در نکاح من کني
    خانه خود را بدين روشن کني
  • چون شنيد اين شيخ گفتش مرحبا
    رفت در حمام و پوشيد او قبا
  • هر که او در غير حق دارد نظر
    او به باغ خلد کي يابد مقر
  • پس طلاقش داد و آمد در خروش
    گشت او بار دگر پشمينه پوش
  • تو نظر در روي درويشان فکن
    تا که مقبول نظر گردي چو من
  • تو نظر داري خود از در يتيم
    ليک اندازي نظر را تو ز بيم
  • بيم را بگذار و دل بر کن ز شر
    تا شوي در ملک جان صاحب نظر
  • عاشقان را خوف نبود در جهان
    چشم باطن بر گشا اين را بدان
  • هر کسي را در نظر نوري دهند
    گر بهشتي شد به او حوري دهند
  • رو تو حق بين باش و با حق گوي راز
    همچو شمعي باش پيشش در گداز
  • رو نظر را در حقيقت تو بباز
    تا شود باب ولايت بر تو باز
  • دام نادانان تصرف در جهان
    اين به پيش جمله دانايان عيان