167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مظهر العجايب عطار

  • اي تو را نشناخته جز عارفي
    يا مگر در کوي وحدت واقفي
  • اي تو کرده يک نظر در چشم او
    خود اناالحق گشته بر اسم او
  • چون دلم را ساختي سلطان نشين
    نور ايماني بيا در جان نشين
  • ختم کن عطار اين اسرار را
    در دلت ميدار اين انوار را
  • مادر از جانم طمع ببريده بود
    در جنان حالم پدر هم ديده بود
  • جان خويشان جمله در درد و محن
    ساختندي از براي من کفن
  • ناگهم ضعف غريبي در ربود
    مادرم زآن جامه پاره کرده بود
  • مي کنم درد تو را اينک دوا
    تا بگوئي در جهان اسرار ما
  • من تو را حالي ببخشم از کرم
    تا شوي در پيش دانا محترم
  • بعد از آن ماليد دست خود به من
    زآن يدالله خوانمش در انجمن
  • شد عرق بر من روان چون آب جوي
    گشت پيدا در تن من رنگ و بوي
  • قرب صد سال است و کرسي زين سخن
    کو نشسته در ميان جان من
  • چون مرا عطار خواند آن شاه جان
    من شدم عطار در ملک جهان
  • من شدم عطار در ملک سخن
    عالمي پر شد ز عطار من
  • اي که عقل کل ز تو حيران شده
    عشق در کوي تو سرگردان شده
  • اي که عقل کل ز تو حيران شده
    عشق در کوي تو سرگردان شده
  • تافت نورش برجنيد و بايزيد
    زآن سبب گشتند در عالم وحيد
  • هر که دارد حب او سلمان ماست
    او چو شمعي در ميان جان ماست
  • هر که دارد حب او دل زنده است
    در ميان واصلان فرخنده است
  • خارجي رانده شده از پيش شاه
    او شده در صورت و معني تباه
  • خوش درآ در راه مردان مرد وار
    تا کنم من بر تو معنيها نثار
  • معني من حب شاه اوليا ست
    معني من در درياي خدا ست
  • مهر او در هر دلي کامد فرو
    دان که چون خورشيد مي تابد ازو
  • بعد از آني کار مردان پيشه کن
    روز و شب در جستجو انديشه کن
  • از سر اخلاص بنويس و به فهم
    در دل از حاسد مياور هيچ و هم