167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مظهر العجايب عطار

  • من نخوردم در همه عمر اي امين
    لحم مرده از کجا بود اين چنين
  • گفت با خود شيخ دي اين مرد را
    کرده بودي غيبتي تو در خلا
  • خورد تو اين باشد و کرد آن چنان
    بوي جنت خود نيابي در جهان
  • قوت خود کرده ز تره در جهان
    تا نيابد انفعال از اين و آن
  • گفت بايد خويش را آگاه داشت
    در همه دلها به معني راه داشت
  • تو مکن غيبت که يابي محنتي
    بلکه در خاطر نياري غيبتي
  • اي برادر فکر کار خويش کن
    در معني را نثار خويش کن
  • اي پسر از خفتن و خوردن گذر
    تا به جنت بر تو بگشايند در
  • زآن که جنت را توئي آن باب خير
    مي کني در عالم معني تو سير
  • گر توئي مولاي حيدر در جهان
    توبه کن از غيبت و عيب کسان
  • من سخن از دانش او گفته ام
    در چنين راهي نه به او رفته ام
  • بر سر منبر نصيحت کن به خلق
    زآن که باشد حيله شان در زير دلق
  • حق نباشد راضي از علم کسي
    کو نيارد در عمل آن را بسي
  • آن اجل او را برد در قعر چاه
    او نيابد هيچ جا آخر پناه
  • هرکه بر منبر سخنگو گشته است
    در سخن گر جمله نيکو گشته است
  • زآن که در علم و عمل کم کرده رو
    پند دادن خلق را نبود نکو
  • هيچ مي داني که منبر جاي کيست
    در جهان معرفت غوغاي کيست
  • دام در حلقي که محکم کرد و بست
    خوش حماري ديد و زودش برنشست
  • تا خلاصي يابي از اين دام تن
    پس شود خوشگو زبانت در سخن
  • اي بمانده از ره و از کاروان
    زار مانده در بيابان جهان
  • تا شوي دانا تو در علم تمام
    اصل اين معني همين دان والسلام
  • دايم آن سلطان دين در خانه بود
    کز درش خلق جهان بيگانه بود
  • کرد او چون بر امام دين سلام
    گفت اي در دين احمد با نظام
  • شاه گفتش اي سليمان زمين
    علم شرعت هست در زير نگين
  • پس امام دين بگفتش اين جواب
    من همي ترسم در آخر از عذاب