167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مظهر العجايب عطار

  • هرکه او را ديده احول بود
    کار او در دين حق مهمل بود
  • رو تو شه را در وجود خويش بين
    تا شود همچون سليمانت نگين
  • تو ز خود بگذر که تا يکتا شوي
    در معاني خدا بينا شوي
  • هست درياها ز علمش موج زن
    تو نداري قطره اي در بحر تن
  • چون که از دريا تو دوري کرده اي
    خويش را در دين چو موري کرده اي
  • دنيي و عقبيت در فرمان شود
    ذات پاکت رحمت رحمان شود
  • قطره پاکان به پاکان شد قرين
    ثبت اين در مظهرم باشد يقين
  • ميل ناحق کرده اي اي مدعي
    در همه دينها شدستي خارجي
  • نعره من بين در اين مظهر تمام
    از دل دريا برآمد جام جام
  • تا به کي همچون کشف در تخم خويش
    محو باشي و نيابي کام خويش
  • تو گذر از تخم و از خود نيز هم
    تا نماند در وجودت رنج و غم
  • جمله خلقان ز فيضش بهره مند
    عارفان بوده ز زلفش در کمند
  • مظهرم در عصر او ختم الکتاب
    رو کتاب آخرين درياب ياب
  • زآن که آخر معني اول بود
    در شريعت کامل و اکمل بود
  • در دم آخر به مظهر دم زنم
    واز ولاي آل حيدر دم زنم
  • مظهرم دارد هزاران بحر در
    رو تو جيب معرفت را کن تو پر
  • از بدان در امن باشد مظهرم
    شيخ من بسيار خوانده جوهرم
  • بانگ بر زد گفت کاي جمع کثير
    عاقبت گرديد در محنت اسير
  • چون کمالي يافت در ظلم آن پسر
    گشت با او لشکرش زير و زبر
  • بود در آن ملک سرداري حقير
    کرد شاه و لشکرش را او اسير
  • گر نکردي ظلم ويران کي شدي
    عاقبت در نار سوزان کي شدي
  • گر شنودي او سخن سلطان شدي
    در ممالک صاحب فرمان شدي
  • دين ترکان ظلم باشد در جهان
    واقفند از اين سخن کارآگهان
  • عدل باشد کار انسان اي پسر
    ني کزو باشد جهاني در ضرر
  • عدل کن باري مشو مغرور جاه
    تا شوي در هر دو عالم پادشاه