167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مظهر العجايب عطار

  • اين معاني را به جوهر گفته ام
    در اسرارش به مظهر سفته ام
  • گر بخواني تو به جان در گوش کن
    يا چو جام کوثرش خود نوش کن
  • در معاني رهنماي اهل دين
    او به شهر علم حق بودي امين
  • گر چه دم زد در حقيقت او مدام
    ميل خاطر بود او را سوي عام
  • اولا حق را بدان چون مصطفي
    غير حق را تو مدان در هيچ جا
  • در حقيقت سر حق را فهم کن
    دم نگهدار و ازو خود وهم کن
  • گوي معني مرد نيکو گوي برد
    زآن که در ذات خدا او بوي برد
  • پند پنجم در نصيحت کوش و علم
    تا برندت جانب جنت به علم
  • چون که بي پا گشت و بي سر در جهان
    مي کند اسرار معني را بيان
  • من فغان دارم ز داغش در جهان
    چند گويم من به تو اي بي زبان
  • مرد حق آن است کو با درد زاد
    سوزش اسرار او در مي فتاد
  • هر که با اهل دلي دارد نشستت
    تير او از چرخ چا چي در گذشت
  • هر که او شد هم نشين اهل راز
    دايم او باشد به معني در نماز
  • آن نماز او بود در شرع راست
    ديده توحيد خود نور خداست
  • پند عاشر زود جهد خير کن
    بعد از آن در ملک معني سير کن
  • خير باشد خود ستون دين تو
    خير باشد در جهان تلقين تو
  • خدمت مهمان تو واجب دان چو من
    خود عزيزش دار چون جان در بدن
  • در ده و دو هست پند من همين
    زينهار از دشمنان دوري گزين
  • سيزده پند من اين باشد عيان
    غير حق چيزي نه بيني در جهان
  • رو تو حق را از کمال حق شناس
    زآنکه حق را مي نيابي در لباس
  • در درون خانه دل کن نظر
    تا به بيني نور او را چون قمر
  • در جواني کار اين دنيا بساز
    تا برون آيي ز کفر و جهل باز
  • رو تو سر را در گريبان کش چو من
    پيش خود مگذار هرگز مردو زن
  • در شب تاريک اي يار نکو
    زينهاري تو سخن آهسته گو
  • کم خور و کم خفت و کم آزار باش
    در شب تاريک خود بيدار باش