167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مظهر العجايب عطار

  • ز آن که در دين رهنماي راه ماست
    جوهر و مظهر بود ايمان و دين
  • گشته از دين با بدي همخانه است
    هر که در دين نبي نا کس بود
  • راه حيدر رفت و از سر در گذشت
    سر فداي راه حيدر کرد او
  • در پي سلمان و قنبر کرد او
    هر که با سلمان رود سلمان بود
  • منزلش در خلد جاويدان بود
    هر که با نادان رود از احمقي است
  • مي کند در دوزخ سوزان مقام
    هر که او را دين و دنيا با صفا ست
  • غير اين هر دو بود شيطان راه
    اولا از هستي خود در گذر
  • در درون خلد بيني جاي خود
    چون تو گفت مرد ره را بشنوي
  • بلکه از نامرد در ره گرد نيست
    مرد دان آن کو به دين حيدر است
  • که تو در عالم زني خود لاف وسيف
    سيف گوئي و نداني سيف را
  • مرتضي شد در معاني شاه من
    هست فرزندان او فرزند من
  • جمله را با جان بود پيوند من
    گر نباشد در دل پاکت شکي
  • آل احمد آل حيدر دان يکي
    هر که در معني اين مظهر رود
  • بر تمام سروران سرو شود
    هر که در معني به ما همخانه شد
  • تا شبي خواني مرا تو سوي خويش
    سالها در انتظارم اي حبيب
  • ني علوم فقر گو با شيخ خوار
    تا تو را منکر نگردد در جهان
  • خود نباشد ديگرش در کار تو
    يک سر مو نيست ناشر عم به پيش
  • غير راه تو نرفتم در علن
    گوشه گيرم ز خلقان جهان
  • تا روم با اوليا در زير دلق
    تو به نحو و صرف مشغول آمدي
  • مي کنم در روح درويشان نثار
    من همه علم جهان را خوانده ام
  • در معارف بس سخنها رانده ام
    من دگر از گفتگو وامانده ام
  • در درونشان نور ايمان بود سست
    حال ما با حال ايشان جمع نيست
  • زان که در گوشم نداي او رسيد
    خود نداي او همه عالم گرفت
  • در زمينش پاي من اندر گل است
    پس بدو گفتا حکيم روزگار
  • يا مگر در راه تو ابله شوي
    من چو نتوانم تهي رفتن به راه