167906 مورد در 0.37 ثانیه یافت شد.

مظهر العجايب عطار

  • عاجزم من از بيان در مدح تو
    اي تو مفتاح القلوب و باب خير
  • گاهي اندر خرقه با شاه آمدي
    گاه بودي در درون و گه برون
  • گاه آيي در درون گل چو روح
    گاه با موسي ميان قوم دون
  • گه دهي چون او برون آواز خويش
    گاه با شهزاده ها در خون شوي
  • زآن که در معني شدستم پايدار
    اي برادر گر رسي بر قبر من
  • در سر من از يقين سوداي او ست
    گر شدي تو سوي شهرستان و باب
  • يافتي ره ورنه هستي در عذاب
    رو به سوي حيدر کرار رو
  • وز بهشت عدن برخور دار شو
    رو از آن در تو به شهر مصطفي
  • اين محبت هست ميراثم ز باب
    غير ازين در گر روي گمره شوي
  • گه درون ناري و گه چه شوي
    تو از اين در راه احمد را شناس
  • در سقر بي پا و بي سر رفته است
    توشه کرد و برفت او سوي يار
  • تو رسي در او به خاک وي مزار
    اي برادر بشنو از من پند نيک
  • مظهرم را در دل آگاه گير
    هر چه مي گويم تو گفتارم شنو
  • ورنه باشي اندر اين دنيا گرو
    تا ابد در قيد دنيا خوارو زار
  • راستي باشد ره اهل صفا
    من صفاي خود در اين دين يافتم
  • ز آن سبب در مرگ تلقين يافتم
    هست تلقينم ز محبوب آله
  • باشد انسانم در اين معني گواه
    هست انسان صاحب فيض حضور
  • نيست در جانم ره ديگر بيا
    از حيا نبود که ناپاک آمدي
  • در ره نا حق تو چالاک آمدي
    رو نظر کن تو به حال ظالمان
  • تا چه سان کردند ناحق در جهان
    منحرف گشته ز راي مصطفي
  • جاي خود کردند جاي مصطفي
    جمله رو کردند در راه بدي
  • جمله را شد پيشه کيش ملحدي
    تو ز ملحد لفظ خواندي در جهان
  • کج رود آن کو نخواند اين سبق
    در کجي هر کسي که ماند بر قرار
  • ناصبي هم مثل ايشان در لقا
    اين سه قوم اندر جهان ملعون شدند
  • در معانيش به بين تو لب لب
    جوهر و مظهر همه نور خداست