167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

مظهر العجايب عطار

  • شد خموشي ملکت جم در نگين
    باشد اسرار خدا با وي يقين
  • هست خامش آيه صنع خدا
    در همه معني بود او مقتدا
  • هست خاموشي نشان اهل راز
    باش دايم از خموشي در گداز
  • هست خاموشي ميان روح و تن
    رو تو شو خاموش و کن جا در وطن
  • هست خاموشي مرا در جان نهان
    ليک حيدر گويد اين معني عيان
  • هست خاموشي مرا در پيش او
    زان که گويائي از او باشد نکو
  • هست خاموشي همه گنجينه اش
    او نشسته در درون سينه اش
  • هست خاموشي به پيش تو خراب
    خويش را کردي به معني در عذاب
  • رو تو خاموشي گزين چون صابران
    تا نيفتي در ميان فاجران
  • رو تو خاموشي گزين در سر شاه
    تا بيابي سر معني از الاه
  • رو تو خاموشي بجو از عافيت
    چون فنا خواهي شدن در عاقبت
  • رو به گورستان ببين تنها و دل
    طعمه موران شده در زير گل
  • بعد از آن خاموش شو در کش زبان
    تا شوي واقف ز اسرار نهان
  • ختم کن عطار و سر در کش بجيب
    تا بيابي بوي اسرارش ز غيب
  • ختم کن عطار و در معني بايست
    ختم معني چون به عين ولام ويي است
  • در هدايت او امام عصر بود
    عالمي بر آستانش چهره سود
  • او مريد بي حد و اندازه داشت
    تخم معني در همه دلها بکاشت
  • او مريدي داشت از خاصان خود
    داشت در بزازي او دکان خود
  • بود محرم پيش آن مرد خدا
    در محل خوف و هنگام رجا
  • از قضا را اوفتادش حادثه
    بود در ماه صيام آن واقعه
  • ديد او را ناگهان يک مهتري
    در ميان کار بد با دختري
  • شيخ گفتا کس روان سازم وليک
    هيچ کس را در زنا کس گفته نيک ؟
  • در زنا باشد شفاعت نا نکو
    من نخواهم اين شفاعت را از او
  • صحبت من با تو از بهر خدا ست
    در دو عالم زان اميد من روا ست
  • حال و اوقاتم در اين دنيا خراب
    و اندر آن دنيا همه بينم عذاب