167906 مورد در 0.11 ثانیه یافت شد.

مظهر العجايب عطار

  • ور به قول ديگران کردي تو کار
    در سقر باشد مقامت پايدار
  • صد هزاران دل ازو در موج خون
    غوطه خوردند و يکي نامد برون
  • صد هزاران اسب تازي و شتر
    بيش بودش با دو صد صندوق در
  • عشق او در جمله دلها نقش بست
    توبه ارباب تقوي را شکست
  • خلق از عشقش ز قيد عقل رست
    در هوايش گشت خلقي بت پرست
  • ليک گنجي داشت در دل از علوم
    گنج دنيا پيش آن سيمرغ بوم
  • عرض مي کردند بر وي گنج و مال
    او از آن مي بود دايم در ملال
  • بود او را عقل لقمان حکيم
    در ميان اهل عرفان بد سليم
  • عقل انسان لال گشته پيش او
    جمله شاهان جهان در کيش او
  • مقتدائي کو دليل حق بود
    در ره حق رهبر مطلق بود
  • باشد او واقف ز گفتار نبي
    در طريقت راه او راه ولي
  • او به دين مصطفي محکم بود
    در طريق مرتضي محرم بود
  • پس طلب کرد اين چنين شيخي به دل
    باشد آن کس در معاني جان و دل
  • مدتي در اين هوس افسرده بود
    کي زماني زين طلب آسوده بود
  • وا نمايد زو همه اسرار حق
    لي مع الله آمده در آن ورق
  • گفته شه را چون شنيد آمد ز دور
    اهل حق را کي بود در سر غرور
  • پس يکي آمد به نزد شاه گفت
    مي رسد سلطان معني در نهفت
  • شه به استقبال او بيرون دويد
    در جبين او ز معني نور ديد
  • شاه چون درويش را در بر گرفت
    خدمت مردان حق از سر گرفت
  • شه به جاي آورد شکر مقدمش
    ساخت در راز معاني محرمش
  • گفت فرزندي مرا حق داده است
    در دلش گنج حيا بنهاده است
  • ديد چون درويش آن خلق و وفا
    گفت در باطن بود او را صفا
  • داده اند او را بسي معني ز غيب
    چون که در ذاتش نبوده هيچ عيب
  • گشته او واقف بسي ز اسرار من
    در معارف مي شود او موتمن
  • تا شود در خدمتت اي ارجمند
    از معارف و ز حقايق بهره مند