167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

مظهر العجايب عطار

  • گاه اول گاه آخر گاه نور
    گاه در کل جهان کرده ظهور
  • گاه با من گاه بي من گاه من
    گاه در ملک معاني جان و تن
  • من ز ني اين رازها بشنيده ام
    بلکه در عين اين معاني ديده ام
  • حيدر از دنيا يکي درهم نداشت
    تخم دين جز در زمين دل نکاشت
  • بوده سبطينش ز محبوبان حق
    کس نبرده در جهان زيشان سبق
  • اين منم از درس ايشان برده بهر
    خشک لب بنشين تو در نزديک نهر
  • هرکه با من باشد او همچون من است
    در درون او ز معني روزن است
  • شهر من تون است و نيشابور هم
    در زمين طوس گشتم محترم
  • همچو مکه طوس باشد جان ملک
    چون رضا گشته در آن سلطان ملک
  • من که گويم مدح ايشان در سخن
    بر کنم بنياد خصم از بيخ و بن
  • دان منافق را تو در دين رو سياه
    چون خر لنگ او فتد آخر به چاه
  • اي منافق هست کردار تو ننگ
    همچو حجاج آمدي در دين تو لنگ
  • خود منافق نيش دارد در بغل
    تا زند بر رهروان نيش آن دغل
  • دين ما در اصل وصلي داشته
    وصل آمد هر که اصلي داشته
  • هرکه در صورت بماند بد بود
    معني آمد نيک و صورت رد بود
  • رو کن از گندم حذر با حق نشين
    تا شوي واصل تو در حق اليقين
  • رو تو چون حيدر مخور گندم به دهر
    تا نه بيني در درونت نيش زهر
  • سر نه پيچي هرگز از فرمان دمي
    تا شوي در ملک معني محرمي
  • تا به تو باشند خود يار و نديم
    هم به تو باشند در معني مقيم
  • گفت آدم با ملايک در ملا
    که اين سه جوهر را که آمد از خدا
  • عقل خواهم تاجدار من شود
    علم خواهم در دلم محکم شود
  • خود حيا را جا به چشم خويش کرد
    او نظر در حرمت او بيش کرد
  • رو تو از بي عقل و نادان کن کنار
    تا چو حيوان مي نباشي در قطار
  • از من و ميخانه عشق آمد برون
    گشت او در ملک معني رهنمون
  • صد هزاران راز دارم در درون
    ليک بستم باب معني از برون