167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

مظهر العجايب عطار

  • هست در وي بس عجايب بي شمار
    جوهر از درياي مظهر خوش برآر
  • تا رسيدم در ولايتهاي عشق
    آمد اندر گوش من هيهاي عشق
  • اين معاني ختم شد بر شاه من
    زآن که او باشد چو روحم در بدن
  • گفت روزي مصطفي با مرتضي
    در عبادت بود از بهر خدا
  • پيش حق احرام بسته محو بود
    گاه اندر سکر و گه در صحو بود
  • زآن که دارم فقر بي حد در جهان
    تو مرا از فقر و محتاجي رهان
  • بود حيدر در رکوع از بهر حق
    ناگهان زد سائلي پيشش نطق
  • سائل آن تحفه گرفت و زود رفت
    در زيان آمد ولي با سود رفت
  • اين کرم خود در جهان نايد زکس
    خود تو باشي خلق را فريادرس
  • گشت داخل از يقين زوج بتول
    در ولايت با خداوند و رسول
  • حاکم و مير و ولي خلق شد
    در ولا با مصطفي هم دلق شد
  • غير حق خود نيست با حيدر کسي
    او بده در عالم معني بسي
  • چون ولايت کرد در عالم ظهور
    ديد او را موسي اندر کوه طور
  • غير حيدر نيست با من در وجود
    زآن که کرده او به حق دايم سجود
  • کرده ام ختم نبوت در جهان
    شد بر او ختم ولايت اين بدان
  • چون که او برگشت از حج الواداع
    در غدير خم مکان کرد آن مطاع
  • هرچه مي کردم نهان ز اهل و عيد
    من بگويم چون که فرمان در رسيد
  • رفت بر منبر رسول از پر دلي
    بود همراهش در آن منبر علي
  • چون شما را مهر او در دل شود
    آن زمان دين شما کامل شود
  • من بگويم آن چه مقصود خدا ست
    در نهان و آشکارا عين ما ست
  • يا الهي دشمنش را خار کن
    منزل آن دوزخي در نار کن
  • در ولايت چون علي را برگماشت
    دست او بگرفت و پيش خود بداشت
  • گفت يا اصحاب من مقبل شويد
    در مبارک باد او يک دل شويد
  • ريخت پيغمبر به گوش جمله در
    از محبت جملگي گشتند پر
  • تو به غفلت عمر خود ضايع مکن
    مشنو از منکر در اين معني سخن