167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

مظهر العجايب عطار

  • خود محمد بود و احمد نام او
    در ميان جان و دل انعام او
  • هر که در دين نبي بندد کمر
    شرع او گردد مر او را راهبر
  • صيت عدلش در جهان مشهور بود
    زنگ ظلمت از دل او دور بود
  • آن جواهر را بگويم کز که بود
    وز که آمد آن جواهر در وجود
  • گوهري بود او و روشن همچو خور
    کرده او را اهل دنيا نام در
  • رفت اياز و در خزينه گشت زود
    يافت جوهر را که سلطان مي نمود
  • گفت سلطان کن بهايش از قياس
    زآن که هستي در جهان جوهرشناس
  • ليک سري اندر او موجود هست
    در دل آن سري از معبود هست
  • رو تو بشناس اين در معني خود
    تا نيفتي دور از تقوي خود
  • عشق چو بود معني عرفان جهان
    اين معاني در ميان جان بدان
  • شد درون جوهرم عشقش نهان
    ليک در مظهر کنم او را عيان
  • گفت به اميري که بودي قدرتش
    بشکن اين گوهر مبين در قيمتش
  • چون اياز از امر سلطان در شکست
    جمله ميران را برفت از کار دست
  • که چرا بشکستي اين در را علن
    گفت از امر شه است اينت سخن
  • چون شما از امر شه لب بسته ايد
    در گفت شاه را بشکسته ايد
  • زآن که او اسرار در نيکيم داد
    وين چنين گنجي به جان من نهاد
  • هست اين اسرار معني ام به جوش
    مي کنم در عالم معني خروش
  • جوهر معني من در بحر عشق
    غوطه خورده بديده شهر عشق
  • کاين زمان گرديد برمن اين عيان
    کرمکي يک برگ دارد در دهان
  • جوهر معني من مظهر شده
    همچو دري در صدف گوهر شده
  • اي که مهر تست در جان نور من
    اي تو گشته ناظر و منظور من
  • مهر تو در کام جانم ريخته
    جان به مهرت از ازل آميخته
  • من تمام از خود برونم آمده
    در ره عشقت زبونم آمده
  • جز خداوند جهان در پيش و پس
    غير تو ديگر نه بينم هيچ کس
  • گفت هستي تو به جاي جان من
    با تو يک شخصيم در يک پيرهن