167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

مظهر العجايب عطار

  • هيچ مي داني که در معراج کيست
    با محمد همسر و هم تاج کيست
  • هيچ مي داني که مرد و زنده شد
    به اعرابي و شتر در پرده شد
  • تا بيابي راه و هم ره دان شوي
    بعد از آن در وادي ايمان شوي
  • رو تو از پيوند دو نان دور شو
    تا نباشي همچو ايشان در گرو
  • بوي سرگين در دماغت هست چست
    محتسب گشتي که دينم شد درست
  • گر نباشد جمله کار توريا
    در ره اين فش از کجا و تو کجا
  • اي تو با اين فسق و دستار بلند
    در ميان خلق گشته خودپسند
  • هرکه آزار دل دانا کند
    در دو عالم خويش را رسوا کند
  • رو مجو آزار دلها بي گناه
    ورنه باشي در دو عالم رو سياه
  • اين چنين کس از بديها بدتر است
    بلکه او خود در جهان چون کافر است
  • من چگويم با تو تو خود هيچ کس
    در ميان خلق گشتي خرمگس
  • رو تو جوهردان و مظهر نيز هم
    تا نگردي در معاني متهم
  • نيست چون عطار مرغي در جهان
    زآن که هست او بلبل اين بوستان
  • پير تو شاهست ديگر پير نيست
    در دو عالم همچو او يک مير نيست
  • ناصر خسرو که اندوهي گرفت
    رفت و منزل در سر کوهي گرفت
  • رو تو در کار خدا مردانه باش
    وز وجود خويشتن بيگانه باش
  • تا به بيني مظهر سلطان عشق
    وانمائي در جهان برهان عشق
  • عشق دارد در جهان ديوانه ها
    عشق کرده خانمان ويرانه ها
  • عشق گفتا من به تو ايمان دهم
    بعد از آني در معاني جان دهم
  • عشق گفتا خود حقيقت آن ماست
    وين معاني و بيان در شان ماست
  • عشق گويد جمله عالم منم
    در ميان جان و تن محرم منم
  • عشق مي گويد منم درياي راز
    با تو حاضر بوده ام من در نماز
  • عشق گويد که بسي اسرارها
    من در اين مظهر به گفتم بارها
  • عشق مي گويد همه حيوان بدند
    يک يکي در راه او انسان شدند
  • عشق مي گويد مدار حق منم
    در معاني پود و تار حق منم