167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

مظهر العجايب عطار

  • ما و ايشان جمله در دينت رويم
    جمله بر تعليم و تلقينت رويم
  • يا الهي کن دعايم مستجاب
    در چنين اميد بخشم فتح باب
  • زر خالص خود نسوزد در گداز
    زآن که خالص بود آمد پاک باز
  • چون ابوذر در ميان داش رفت
    سري از اسرار حيدر فاش رفت
  • مصطفا را بد به او اسرارها
    در بهشت او را بود گلزارها
  • بود او پير و ضعيف و ناتوان
    ليک در باطن به معني بد جوان
  • تا رود در داش سوزان همچو او
    عالمي بينند آن سر مگو
  • شه به سلمان گفت او در داش نيست
    سر اسرار خدا خود فاش نيست
  • در پس داش است خود يک خانه
    بوذر آنجا هست با پيمانه
  • چون که نام شه شنيد او محو شد
    رفت در سکر و دگر با صحو شد
  • من مقلدنيستم در دين چو تو
    دارم اسرار خدا از گفت او
  • رو تو چون بوذر زعشها پاک شو
    بعد از آن در نار خوش چالاک شو
  • هستي خود را در آتش هر زمان
    پيش صرافان معني کن بيان
  • رو تو چون منصور در درياي محو
    چند خواني پيش مفتي صرف و نحو
  • رو تو چون منصور معني را شکاف
    تا شوي در مظهرم معني شکاف
  • رو تو چون منصور و احمدشاه بين
    تا شوي در شرع او خود راه بين
  • رو چو بوذر بحر را غواص دار
    در معني راز بحر دين برآر
  • رو تو چون بوذر بنار معرفت
    تا کني جا در مقام مغفرت
  • رو تو چون منصور بردار نعم
    تا شوي تو جود مطلق در کرم
  • رو تو چون بوذر به شب بيدار شو
    وآنگهي با ذکر حق در کار شو
  • هرکه واصل نيست او در پرده ايست
    اندر اين وادي چو ره گم کرده ايست
  • هيچ مي داني که قرآن خوان که بود
    همچو نوري در ميان جان که بود
  • هيچ ميداني که منصور از که گفت
    در اسرار الهي را که سفت
  • هيچ ميداني که بوذر يار کيست
    در جهان او واقف اسرار کيست
  • هيچ ميداني که سلمان با که ديد
    نعره شيران در آن صحرا شنيد