167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

مظهر العجايب عطار

  • زان نمي داني امام خويش را
    بي شکي افتادي از ما در خطا
  • من به روي جملگي در بسته ام
    تا ازين فتنه بکلي رسته ام
  • پس به گفت آن شيخ با مير اين سخن
    هست در کارت ثوابي جهد کن
  • ز آن که در ظلمش جهان گردد خراب
    اين دل بي رحمشان گردد کباب
  • چون صباح آمد برون رفتم ز شهر
    پس و با افتاد در جان شان چو زهر
  • اين بلا بر جان اهل بغي بود
    وآنکه در خون محبش سعي بود
  • گر تو سر شاه ناري بر زبان
    هيچ عزت مي نيابي در جهان
  • من سخن را راست گويم در جهان
    زآن که دارم از ولاي او نشان
  • من نگويم هيچ در عرفان دروغ
    تو همي ريزي به مشکت همچو دوغ
  • من نگويم شعر و شاعر نيستم
    در ميان خلق ظاهر نيستم
  • اين معاني را به خلوت گفته ام
    در به الماس معاني سفته ام
  • خود کتبهاي همه در پيش گير
    تا شود روشن به تو گفتار پير
  • يا برو تو شو مدرس در علوم
    تا که حاصل گرددت اوقاف روم
  • يا هنرمندي تو اندر اين جهان
    تا بيابي در ميان خلق نان
  • هرچه کاري خود همان را بدروي
    بعد از آن در دين احمد بگروي
  • گر تو شيخ دهر باشي ور بزرگ
    ور تو باشي در جهان چو شاه ترک
  • هست دريائي که خود پايان نداشت
    في المثل در وي کسي سامان نداشت
  • هست دريائي پر از خون موج موج
    خود فتاده خلق در وي فوج فوج
  • هست دريائي پر از خون موج زن
    سالکان بسيار در وي همچو من
  • در درون کاسه سر سرنگون
    هرچه بد بد جمله را کردم برون
  • اين همه غوغا در اين ره ز آن اوست
    زآن که خود منزلگه شيطان اوست
  • واي بر کار تو و بر حال تو
    هيچ نامد از تو در عالم نکو
  • رو تو در امر خدا تعظيم کن
    خلق را شنعت مگو تعليم کن
  • آن امامي کو حقيقت ياب بود
    در ميان بحر دين گرداب بود
  • تو ز دين مصطفي جاهل مباش
    در طريق مرتضي غافل مباش