167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

مظهر العجايب عطار

  • او بود عطار و عطر افشان شود
    نور معني از دمش در جان شود
  • عشق ما در جان او سوزان شده
    زاهد خود بين چه سرگردان شده
  • چون شنيدم من ز استاد اين سخن
    آتشي در جانم افتاد از کهن
  • گفت پير ره که او بيخود شده
    در ره عرفان حق راشد شده
  • هرکه او را ديد جمله حق بديد
    بيشکي او در مقام حق رسيد
  • کفر و ايمان را گذار و حق شناس
    تا نگردي در ره دين ناسپاس
  • تو چه داني سر اين درياي دين
    او يدالله است در عين اليقين
  • حق تعالي گفت در خم غدير
    با رسول الله ز آيات منير
  • گر تو راه او نگيري بي رهي
    همچو موري او فتاده در چهي
  • تا برآيد ني بگويد فال او
    در معاني جمله احوال او
  • ني هميگويد که اسرارم عليست
    صاف ايمان کرده در کارم عليست
  • آل احمد جمله يک دين داشتند
    در ره تحقيق تلقين داشتند
  • اين کتبهائي که بيني در جهان
    بي کلام حق همه تصنيف دان
  • بهر آنکس کو رود در مدرسه
    شرح گويد از علوم فلسفه
  • آن بزرگ مدرسه ار زر بود
    در ميان عارفان او خر بود
  • هرکه او مفتي شد و فتوي نوشت
    بهر يکدينار در صد جا نوشت
  • رشوت بسيار و زرهاي يتيم
    در نهاني گيرد او از روي بيم
  • پس يتيم بيکسي پيدا کند
    مال او در دفتر خود جا کند
  • وجه آن مسکين يتيم مستمند
    برد دزد و او فتادش در کمند
  • جمله را دزدان بدزديدند و رفت
    جان از اين آتش بود در تاب و تفت
  • گفت قاضي با يتيم اي بوالعجيب
    اينچنين در شرع ما نبود غريب
  • او يکي مرد امين عادل است
    سالها در محکمه دارد نشست
  • اينهمه درها که اين عطار سفت
    در درون گوش او کرار گفت
  • گفت بشنو گير در گوش اينهمه
    تا شود روشن شب تو زين همه
  • زآنکه شب تاريک و ظلماني بود
    در درونش آب حيواني بود