167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان صائب

  • نعل نان است در آتش ز پي گرسنگان
    چه ضرورست پي رزق به هر در گردي؟
  • از شوخي نگاه در آن چشم غافلي
    در قطره چار موجه طوفان نديده اي
  • زره در بر او نديده است کس
    که سيمرغ را نيست جا در قفس
  • زمين گشت در ناف مرکز نهان
    چو در خال، حسن رخ دلبران
  • ز فرياد گردان در آن داروگير
    فرو ريخت در بيشه چنگال شير
  • دويدي چنان تيغ در جسم و روح
    که در کوچه رگ شراب صبوح
  • کمند دليران در آن گرد پاک
    نهان ماند چون دام در زير خاک
  • در آن دشت خونخوار، طوفان گرد
    بسي مرده را زنده در خاک کرد
  • در بيابان طلب يک العطش گوي تو خضر
    در حريم قدس يک پروانه ات روح الامين
  • انبيا چندين چه مي کوشند در تعمير تو؟
    گنج رحمت نيست گر در زير ديوارت دفين
  • تا در تکليف بر روي جهان واکرده اي
    در پس درمانده است از شرم، فردوس برين
  • هيچ کس ناخوانده نتواند به بزمت آمدن
    چون در رحمت نداري گر چه دربان در کمين
  • هر شاخ پرشکوفه در او جوي شير شد
    مژگان حور گشت در او هر زبان خار
  • اين مزار کيست يارب کز هجوم زايران
    غنچه مي گردد در او بال ملايک در مطار
  • مي شود گوهر جواهر سرمه در جيب صدف
    در دل دريا شکوه او نمايد گر گذار
  • همچو معني در ضمير لفظ پنهان گشته است
    در رضاي او رضاي حضرت پروردگار
  • مي رود فردا سراسر در خيابان بهشت
    هر که را امروز افتد در خيابانش گذار
  • مي در کدوي سر که ندارد حلاوتي
    اي عقل در گذر ز سر خوردن شراب
  • بر هيچ کس درش چو در فيض بسته نيست
    از شرم خويش در پس درمانده آفتاب
  • در دور او که فتنه به دامن کشيده پاي
    در خانه کمان فکند تير، رخت خواب
  • چون لشکر پري، پي نظاره بافته است
    در جلوه گاه حسن تو پر در پر آينه
  • در ساغر بلور مي لعل خوشنماست
    حسن تراست رتبه ديگر در آينه
  • در چشم آفتاب فکنده است خويش را
    در روزگار حسن تو چون شبپر آينه
  • در بهشت خلق او منع تماشايي نبود
    جنت بي پاسباني بود در هنگام بار
  • ذره تا خورشيد را در پايه خود مي شناخت
    بود در مردم شناسي بي نظير روزگار