167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

مظهر العجايب عطار

  • سلسله در سلسله مير و بحق
    چون نخواندستي چه داني اين سبق
  • من که با عطار خواهم گفت راز
    وآنکه با حق اوست دايم در نماز
  • من که ام تا دم زنم از گفت خود
    من گرفتم در کلامم مفت خود
  • گر همي خواهي که يابي يار را
    در دل خود ميطلب اسرار را
  • راه دين راه علي دان در يقين
    تا شود نور الهت راه بين
  • تا بگويد حال و احوالت تمام
    وآنگهي در وادي معني خرام
  • اين کتب را مظهر حق نام کرد
    در ميان خلق عالم عام کرد
  • يک شبي در بحر شاه اوليا
    غوطه خوردم جوهري کرد او عطا
  • جوهر ذاتش نهادم نام او
    من عجايب سرها دارم در او
  • هر که خواند جوهرم چون جان شود
    در ميان گنجها پنهان شود
  • هر که خواند جوهرم ايمان برد
    در ميان سالکان عرفان برد
  • هر که خواند جوهرم گوهر شود
    در طريق راه حق رهبر شود
  • رو تو پيدا کن کتبهاي مرا
    تا در آن بيني خدا را بي لقا
  • گر خدا خواهي که بيني در عيان
    جوهر ما را و مظهر را بخوان
  • من در اين گفتارها حق گفته ام
    وندر آن اسرار مطلق گفته ام
  • باز آيم بر سر اين گنج خويش
    زآنکه بردم در عجائب رنج خويش
  • زآنکه عطاري تو در دکان من
    هرچه جويندت بده از خوان من
  • حق تعالي گنج اسرارم بداد
    در درون من معاني را گشاد
  • سالک راه خدا آنکس بود
    کاين جهان در پيش او چون خس بود
  • هرکه بگذشت از سر او اسرار يافت
    وين معاني در جهان عطار يافت
  • اي تو در دنيا گرفتار بدن
    حيف باشد بر تو نام مرد و زن
  • نه زني نه مرد در راه اله
    ديو ملعونت برون برده ز راه
  • راه رو داني که باشد در جهان
    با تو گويم گرنه کوري اي فلان
  • راه رو در راه حق ميداني نبي
    بعد از آن ميدان ولي را اي غبي
  • گر تو از جان در پي مهرش روي
    از عذاب دوزخي ايمن شوي