167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • همان پنجه مقرر تا ب آخر
    که تا ضعفي نگردد در تو ظاهر
  • اگر ميلت بشيرين باشد و چرب
    مشو با نفس خود پيوسته در حرب
  • چنان جائي که باشد تنگ و تاريک
    در او انديشه ها ميکن تو باريک
  • اگر نوري به بيني يا خيالي
    نظر با آن مکن در هيچ حالي
  • در تهليل بايد بعد از آن سفت
    که تهليلست از تو بهترين گفت
  • مگردان قوت خود کمتر ز پنجاه
    مباش ايمن ز نقش خويش در راه
  • بدين سان اربعيني چون براري
    بدان در ره ز معني بر قراري
  • بغير از کلمه توحيد ذکري
    مکن در هيچ تسبيحي تو فکري
  • کهتا گويا شود در دل زباني
    که از گفتن نياسايد زماني
  • يقين ميدان که هستي مرد همت
    که باشد همتت در خورد همت
  • مگر در صبح آخر روز ناچار
    هم از خود باخبر گردي هم از يار
  • که روزي را که بگذارند در صوم
    بود فاضلتر از چلروز آن قوم
  • سه روز ايام بيضي را که دارند
    از ايشان اربعين ها در گذارند
  • بسر برد درين ره مرد آگاه
    نثار از جان و دل سازد در اين راه
  • چو مرتاض و مجاهد گشت شد پاک
    نماند از هستيش در راه خاشاک
  • ترا جمع بايدش کردن ز احوال
    که تا حاضر شود با تو در آن حال
  • بصورت با تو در جنبد زماني
    دهد حالات خود رازان نشاني
  • اگر يکدم در آن محفل نشيني
    بسا تخم سعادت را که چيني
  • ز بهر آنکه ايشان را در اين کار
    نمانده پرده بر روي اسرار
  • خودي خويش در وي غرق دانند
    ميان جام و باده فرق دانند
  • درنگ آنجا کند سال سه و چار
    که تا خو گر شود در سر اسرار
  • نشان ديگر آن باشد در آن حال
    که شاهد باصلاح آيد ز احوال
  • بود شيطان هميشه هم بر او
    نباشد هيچ چيزي در سر او
  • شود علم لدني يار ايشان
    برآيد در دو عالم کار ايشان
  • براه شرع و تقوي در بکوشند
    بظاهر حال خود از کس نپوشند