167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • ز دست هيچ کس پوشد نتوان
    چنين خرقه يقين در راه اخوان
  • که تا يابي در اين ره اجتهادي
    همي کن دائما با خود جهادي
  • خورش در راه تو اصل تمام است
    ز خوردن کار هر کس با نظام است
  • نگهدار ادب شو در همه حال
    که تا مقبول باشد از تو اعمال
  • بدان در راه صحبت بس خطرهاست
    نفسها را بصحبت بس اثرهاست
  • ز رحمت باشي الحق بيکرانه
    چو کردي خويش بيني در ميانه
  • سئوال و خواستن را در فرو بند
    که بگشايد از اين معني دو صد بند
  • مگر گردي تو حاجتمند مطلق
    سئوالي کرد شايد از در حق
  • چو مردي هر دو را ايثار کن زود
    اگر در دست داري خرج کن زود
  • در آن وجهي که صاحب شرع فرمود
    خدا گردد ازين ايثار خوشنود
  • حديث و نص را نيکو نگهدار
    بشرط آنکه آري هر دو در کار
  • چو گردي کافر اي يار موافق
    شوي آنگاه در اسلام صادق
  • همان کافر شدن در بينش خويش
    اگر مردي درين معني بينديش
  • وجود او دل و دنيا ندارد
    سر همت به عقبي در نيارد
  • بساط هستي خود در نوردد
    که تا زنده بود گردش نگردد
  • بدنيا در ندارد کار و باري
    نه از اعمال دارد اختياري
  • اگر زينسان خراب و بينوائي
    نظر با تو کند در تنگنائي
  • بدرويشي فرو آيدسر عشق
    که ذل و مسکنت شد در خور عقل
  • نه در اصل سخن باشد خطائي
    نيايد رفتن از جائي بجائي
  • اگر در شيوه فقر و فقيري
    سخن گويم بسي بر من نگيري
  • مراد رهروان در فعل و طاعات
    مقاماتست و اوقاتست و حالات
  • بسي گفتند در اوقات و حالات
    ز سر خويشتن هر يک مقالات
  • چو در تلوين بود آن دولتي مرد
    بافعالش نشايد اقتدا کرد
  • در اين حالت مکن تو اقتدايش
    وليکن سرمه کن از خاکپايش
  • چو تمکين در نهادش گشت پيدا
    نباشد واله و حيران و شيدا