167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • اگر صورت اگر معني است اي يار
    از او باشد وجود هر دو در کار
  • درود از حضرتش برجان آن کس
    که نامد در جهان مانند او کس
  • شنيدي در شب اسري کجا شد
    همه تابع بدند او مقتدا شد
  • هنوز آدم ميان آب و گل بود
    در آن حضرت بجان حاضر بدل بود
  • براي حمد حق او در خور آمد
    تمامت رهروان را بر سر آمد
  • چو حق اند خدائي فرد و داناست
    نبي در بندگي بيمثل و همتاست
  • سعادت در ازل مقسوم کردند
    مگر او را ازو محروم کردند
  • عبارت در سخن وانگاه درويش
    مگر آن کس که باشد رهزن خويش
  • معاني بين که چون در ثمين است
    محقق را همه مقصود اينست
  • ببازي در مياور کار خود را
    شناسا شو تو از خود نيک و بد را
  • نگر تا در چه شغل و درچه کاري
    مکن با جان خود زنهار خواري
  • نبايد در شقاوت خرج کردن
    از آن دوزخ نبايد درج کردن
  • چو تو با معدن اصلي روي زود
    خدا گردد در اين حال از تو خوشنود
  • ملک را خدمت ديوان مفرماي
    ملک را کار در ديوان مفرماي
  • چو علم و حکمت و پرهيز کاري
    پس آنگه پيشه کن در برد باري
  • هرآن چيزي که در کون و مکانست
    نشان هر يک اندر تو عيانست
  • يقين گشتش که در باب فتوت
    امانت داشتن همت از مروت
  • امين آن امانت آدم آمد
    که ثابت در ديانت آدم آمد
  • تمامت انبيا جوياي آنند
    در اينراه جمله از ما باز مانند
  • بود در امتم هرجا غريبي
    ازين گوهر بود او را نصيبي
  • امين ميباش در حفظ امانت
    مکن يک لحظه اندر وي خيانت
  • که تا از جمله احرار باشي
    ابد در زمره ابرار باشي
  • بخوان آنرا ز قرآن و ز اخبار
    براه شرع در ميباش هشيار
  • سر مويي مشو دور از شريعت
    که تا حقش گذاري در حقيقت
  • کمال آن شناس و حفظ آن کار
    نبد جز در خور سالار مختار