167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • ديده معني گشا در روي دوست
    جمله عالم گرفته بوي اوست
  • تو چه داني قدر شاه اوليا
    مدح او گفته خدا در انما
  • در جهان چون او نيايد مرد کار
    او حقيقت کرده اينجا آشکار
  • شرع احمد را بجان بنوشته ام
    در حقيقت با خدا پيوسته ام
  • اي نديده خواجه خود را عيان
    تا ابد ماندي تو در بند گران
  • در عيان و آشکار را ديده ام
    از لسان او يقين بشنيده ام
  • پادشاه ملک معني ام بدان
    در لسانم بنگر و اسرار خوان
  • من بجانان زنده باشم جاودان
    چشم بگشا بنگرم در جان جان
  • هرکه با ما همزبان گردد بحق
    کم کند ديگر در اين زندان نطق
  • اهل ترکند و مجرد در جهان
    سوي رضوان باشد ايشان را مکان
  • چون سگان دربدر خوردي حرام
    بر در اهل جهان گردي تمام
  • از زر و نقره بتان در خانه ات
    بت پرستان ميکنند افسانه است
  • همچو يوسف در تک چاهت کند
    گر چه شيري مثل روباهت کند
  • مرتضي و مصطفي پير تواند
    در شريعت رهبر و مير تواند
  • اين جهانت آتشي دارد بسي
    دل در او بستست اينجا ناکسي
  • در جهان بسيار مردان آمدند
    دامن از وي جمله افشان آمدند
  • اين جهان منزلگه شيطان بود
    کي در او جاي خردمندان بود
  • فخر کردي کين منم در دولت دنيا تمام
    نيست چيزي بر من اينجا گه حرام
  • خورد و خوابم بر طريق عشرتست
    در حکومت بر دوامم قدرتست
  • کامراني ميکنم در اين جهان
    نه خبر از دين و دنيا نه ز جان
  • هرکه در گوشه نشست آزاد شد
    همچو شاگردان نيک استاد شد
  • ناصر خسرو چو در ملکان نشست
    آه او از طاق نه ايوان گذشت
  • اين لسان در درد همراه من است
    چونکه پيک حضرت شاه من است
  • جمله اشيا ز دردم واقف اند
    در سما کروبيانم هاتف اند
  • در حياتم نيست قيد هيچ چيز
    ليک دارم ترس بس از بي تميز