167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • دست را در دامن کرار زن
    دشمنش را سر بزير دار کن
  • دشمن او هست مردود دني
    چونکه بوده در دلش بغض علي
  • روشناساي امير خويش شو
    واز همه اهل دلان در پيش شو
  • رو تو از مغز دلي روغن بگير
    تا بکي در بند زنداني اسير
  • تو گمان داري در اين تقليد خويش
    زان زني بر اهل دل اينجاي نيش
  • اين شرف عطار را از مرتضي است
    زان مقامش همچو عيسي در سما است
  • اين شرف عطار دارد از ازل
    زآن در اين عالم ندارد او بدل
  • فضل من از چاکري حيدر است
    چونکه بابم در حقيقت بوذر است
  • در سخن بگرفته ام روي زمين
    چون لسانم گفت خير المرسلين
  • در سر قبر علي اظهار شد
    بعد از آني جوشش عطار شد
  • اين لسان دريست از بحر علي
    هرکه را اين در بود باشد غني
  • با خدا کن تو در اينجا وصل خويش
    تا بري پي را باصل اصل خويش
  • اين لسان در بيزباني گفته ام
    خويشتن را اندرو گم کرده ام
  • تو نگردي گرد تيغ اوليا
    گر بگردي سر نهي در زير پا
  • اهل حق کردند جان قربان او
    فقر را ديدند در احسان او
  • باشش مرد خدا در آسمان است
    پيش اهل الله اين باشش عيان است
  • بشنو از من در پناه حق گريز
    هر چه از دنياست اينجا گه بريز
  • حق بظالم کرده است لعنت روا
    در کلام خويشتن بسيار جا
  • ما براه دوست شادان ميرويم
    راه ما اينست و ما در اين رهيم
  • در جهان غواص درياي وبم
    ناله و افغان سر آن نيم
  • يار را در ديده ديده ببين
    تا ز کوري وارهي اي کور دين
  • کمتر از تخمي نه در زير خاک
    سبزيي داري اگر هستي تو پاک
  • دانه خيزد بر زمين خيزد از او
    در شريعت فيض ميريزد از او
  • او بداده شربت مخلص مرا
    در چنين حالي مگو چون و چرا
  • گفت اين شربت دهم بيمار را
    ريز اين در کوزه عطار را