167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • از سگان جور فراوان ديده ام
    دربدر در اين جهان گرديده ام
  • ما در اين عالم بدانش آمديم
    واز براي اهل بينش آمديم
  • در شر و شورند خلقان مانده
    جمله از درگاه يزدان مانده
  • از لسان الغيب بشنو راز من
    شو در اين غيب اي پسر همباز من
  • از لسان الغيب بشنو پند دوست
    تا در اين رشته شوي پيوند دوست
  • در لسان الغيب مظهر گفته ام
    شمه از ديد حيدر گفته ام
  • خويش را تجريد کرده در جهان
    کشف گشته بروي اين سر جهان
  • سر نهادم در بيابان فنا
    هرچه آيد بر سرم زو مرحبا
  • بيکس و بي زاد و بي يار و رحيل
    در بيابان فنا گشته قتيل
  • در بيابان فنا بنهاده سر
    باز رسته از جفاي خير و شر
  • بگذر از وي چونکه داري مهلتي
    ورنه دايم همچو او در زحمتي
  • گاه مي بندد گهي سر ميبرد
    گاه در زندان خيبر ميبرد
  • اي پسر از صحبت شيخان گريز
    خاک ايشان را در اين کوزه به پيز
  • روز و شب گرداندي از بهر جاه
    روي خود کردي در اين عالم سياه
  • صبح دولت را نديده آن بصير
    گر چه در عالم شده دانا کبير
  • فاجران در شب بخواب افتاده اند
    بر خود اين دولت مبارک کرده اند
  • در جهان ماندي بناداني همه
    روز و شب سوداش ميخواني همه
  • هرکه دل بسته درين دنياي دون
    همچو هابيلي رود در چه نگون
  • من که ترکم با تمامي در غمم
    روز و شب دارد درين غم ماتمم
  • من بسي آزار دارم در جهان
    با وجود ترک اين معني بدان
  • راه اين دامت نمودم کن حذر
    در چنين دانه مکن ديگر نظر
  • شکر کن عطار کين ره رفته
    در بيابان فنا پي برده
  • نيست کوران را به پيشم حرمتي
    پيش در خرمهره را کي قيمتي
  • مرد معني دار در بي بها است
    چونکه از بحر جلال کبريا است
  • مرد دانا خويش را در باخته
    همچو شمع از سوزشش بگداخته