167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • کن در اين دنيا کرم را ورد خويش
    گفته اند اين رمز را ياران پيش
  • در کرم کوش وکم آزاري خلق
    چند ميگردي بگرد اهل زرق
  • اي پسر با جوهرم همخانه شو
    يا چو مجنون در جهان ديوانه شو
  • يا برو پير ابهيلاجم ببر
    يا دمي در منطق الطيرم نگر
  • در مصيبت نامه شرح حال دل
    گفته ام واز غم شده اينجا خجل
  • خسرو و گل را کشا از بهر کار
    تا بگيري دلبر خود در کنار
  • در الهي نامه سر يار بين
    بگذر از خويش و همه دلدار بين
  • در کتابم جمله ترک سر بود
    کشتن اين مرغک بي پر بود
  • سوي گفتارم نظر کن اي جوان
    تا که مقصودت شود حاصل در آن
  • هرکسي در هستي خود گشته عاق
    سرنهاده همچو مستي زير طاق
  • پاي کش از آب و طين اين جهان
    تا که بيني دوست را در خود عيان
  • پاي در کش دست را برسرمزن
    بشنو از اين پير دانا اي برنا سخن
  • هرکه آن منزل بديده يار ماست
    در خور سوداي اين بازار ماست
  • غير او در ديده ما نيست کس
    من ز ديده گويمت اينجا نفس
  • در نفس جان دادم و جانم ويست
    پيش بيجانان مرا اين معني کي است
  • اهل تقليدند در مانده بخود
    وين قلم بر لوح بدعت مانده خود
  • جنگ بهر لقمه شان در صبح و شام
    کنج عزلت را بخود کرده حرام
  • قصد اهل دل در اينجا ميکنند
    رشته رسوائي خود مي تنند
  • مادرت را هست اينجا گاه عيب
    زان شوي منکر مرا در سر غيب
  • منکري عطار را کور افضي است
    در طريقت پيرو دين علي است
  • اي سمرقندي مکن اين کار تو
    ميفرستي خويش را در نار تو
  • خويش را در هاويه جا کرده
    منزل شيطان چه پيدا کرده
  • سوزش مظهر سمرقندي کند
    خويش را در نار او بندي کند
  • تا ابد باشد بلعنت سوگوار
    آيد او با اهل دوزخ در شمار
  • در جهان خوانند مظهر را کسان
    برتو خواهند کرد لعنت بيکران