167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • در حقيقت يافته ديدار دوست
    مغز جان را جوش بيرون کرده پوست
  • بشنو و کن کار در اين کارگاه
    تا نگيرند از سرت ديوان کلاه
  • جاهل دانا ز سرآگاه نيست
    زآن ورا در پيش جانان راه نيست
  • راه مردان خدا آسان روند
    در چنان راهي روان جان ميدهند
  • ما گمان را از يقين بشناختيم
    در يقين دوست خود را باختيم
  • اين لسان گفته يقين دارد دلم
    در يقين دوست حاصل واصلم
  • اين لسان گفتار سر جان ماست
    در دل داناي اين معني نداست
  • اين لسان را در بغل ميدار تو
    تخم معني اش بدل ميکار تو
  • هرکه او را نيست پرهيز جهان
    مرو را انسان در اين معني مخوان
  • اصل پرهيز است هر بيمار را
    تندرستي نيست در افکار را
  • هرکه او را درک کرده در جهان
    همچو حيواني بود بسته زبان
  • مرد دانا دان خدا بشناخته
    جان خود در راه جانان باخته
  • مست کي در راه هشياري رود
    کي چو بيماران به بيماري رود
  • هرکه واقف گشت از خود يکدمي
    باشد او در پيش دانا محرمي
  • هرکه اندر شرع رفته اين طريق
    در حقيقت او بود با ما رفيق
  • در شريعت بر طريق راست رو
    ورنه از کوي يقين ما برو
  • غسل کن از جملگي رو پاک شو
    در فقيري کمتر از اين خاک شو
  • هرکه او پاکست از آلودگي
    تو ورا ميدان در اينجا گه دلي
  • تو چرا افتاده دنبال وي
    درنگر در خاک افريدون و کي
  • تو مشو در بند اين دنيا چو ديو
    تا نتازد برتو اين لشگر بريو
  • اين جهان زندان مردان خداست
    عيش و شاديشان در اينجا کي رواست
  • اين جهان بفريفته چون تو بسي
    نيست پاينده در اين ميدان کسي
  • اين جهان و جيفه او بيوفا است
    آنکه پيوسته در او باشد کجاست
  • اين زمان با من علي مرتضي است
    در لسانم بهر او مدح و ثنا است
  • مرتضي در جسم عطار است روح
    زآن رسد ما را به اهل دل فتوح