167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • هرکه يابد در گلستان همدمي
    کي بود باکش چو يونس ازيمي
  • تو چو يونس در درون بحر شو
    راز جان از بطن ماهي مي شنو
  • هرکه او داناست از جان آگهست
    در دل دريا و ماهي اش رهست
  • هرکه دانا گشت در وادي عشق
    او بود اندر جهان هادي عشق
  • در حقيقت بين که اينجا واصلم
    اين شده از جان جانان حاصلم
  • گر تو مردي چشم معني در گشا
    تا ببيني روضه فردوس را
  • از خدا غافل نباشي اي حکيم
    تا شوي در روضه رضوان مقيم
  • از خدا غافل نباشي اي جوان
    تا نميري همچو سگ در کاهدان
  • از خدا غافل شدن گمراهي است
    در طريق شرع بي همراهي است
  • از خدا غافل شدي ايواي تو
    در جهنم ميشود ماواي تو
  • از خدا آنکس که اينجا غافل است
    در طريق راستان او جاهلست
  • از خدا هرکس که اينجا روي تافت
    در محل مرگ ايمان مي نيافت
  • از خدا هر کس که او برگشته است
    در بيابان بلا سرگشته است
  • هرکه با شيطان خورد اينجا شراب
    ميشود در آتش دوزخ کباب
  • جهد کن در اين جهان تجريد شو
    نه بدنبال کس از تقليد شو
  • جهد کن تا وارهي از کبر و کيد
    چند باشي در ميان اهل قيد
  • قيد دنيا مرد را ويران کند
    در ره وسواس چون شيطان کند
  • در تو تاثيري نکرده راز ما
    کر شده گوشت از اين آوازما
  • در تو نگرفته است پند اهل دل
    چون خران پايت فرو رفته بگل
  • پند پر دادم ترا در اين لسان
    گر بداني بگذري از آسمان
  • بشنو اين پندم که پندم سود تست
    در حقيقت جملگي بهبود تست
  • هرکه از پندم بگيرد بهره
    خور بود در پيش او چونذره
  • در گلستان من اينجا گه درآي
    تا به بيني غلغل مرد خداي
  • رشته ام پيوسته با او در ازل
    ميبرم اين رشته همراه اجل
  • رشته اعضاي من اندر کفن
    با نکير و منکر آيد در سخن