167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • پيشوايم در ره تحقيق اوست
    دين و ايمان و سرتوفيق اوست
  • پيشوايم اوست در عين اليقين
    بهر اين گشته بما ملعون بکين
  • پيشوايم اوست در دنيا و دين
    مينهم بر خاکراه او جبين
  • پيشواي من حسين بن علي است
    در شريعت قره العين علي است
  • پيشوايم غير او نبود کسي
    گفته ام در ظاهر و باطن بسي
  • دشمن او را شده جنت حرام
    در درون هاويه دارد مقام
  • خاک من گرد تراب کربلاست
    در چنين خاکي ترا حاجت رواست
  • بعد ما بينند ما را در جهان
    انحريفان لطيف زنده جان
  • در جهان ما را لسان داده خدا
    کرده ام اينخانه معني بنا
  • در جهان آنچه ولايت گفته است
    از لسانم اين بيان بنوشته است
  • در حقيقت يافتم سر کهن
    کي رسد کس را بما اينجا سخن
  • در حقيقت آمدم از پيش دوست
    زانسبب گفتار من اينجا نکوست
  • در حقيقت يافتم خود را بقا
    مي ندانم اندر اينجا جز خدا
  • گفت پيش از گفت تو دانسته ام
    چاره دردت در اينجا کرده ام
  • ما بياد او در اين دنيا خوشيم
    سوي آن دنيا به آسان ميرويم
  • ما بياد يار در کنجي رويم
    تا نداي راز او را بشنويم
  • دوست با تو در دلست اي بيزبان
    همچو کورانش نمي بيني عيان
  • دوست با تو تو از او بس غافلي
    در حقيقت پيش دانا جاهلي
  • در حقيقت کن نظر با خويش آ
    ترک کن بر خويشتن اينجا جفا
  • در حقيقت آمدي سلطان دل
    بهر زلفت سر زند سنبل ز گل
  • گر تو مردي حيدر کرار بين
    در وجود خويشتن آن يار بين
  • شاه مردان ديده بينا بود
    کور جاهل را در اين غوغا بود
  • من نه اين اسرار از خود گفته ام
    وين در درياي قدرت سفته ام
  • خلق عالم را مگو ز اسرار دل
    کور ماند از جاهلي در زير گل
  • خلق عالم را زبان در بند باد
    با شياطين نارشان پيوند باد