167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • ما بلاها ز اين جهان پر ديده ايم
    اين زمان در گوشه بنشسته ايم
  • مرد آنست کو بدل بينا بود
    در طريقت همنشين ما بود
  • مرد ميخواهم در اين ميدان سوار
    تابرآرد از دل بيدين دمار
  • مرد آن دانم که شرعش محکم است
    در طريق راه يزدان محرم است
  • رو که تو مرد چنين ميدان نه اي
    همچو گوئي در خم چوگان نه اي
  • رو که تو در بند من بگرفته جا
    خويشتن را کرده از ما جدا
  • با منت حالي در اينعالم نماند
    تيغ عزرائيل خواهد برتو راند
  • جيفه دنيا نداري دوست تو
    تا نسوزي در درون پوست تو
  • شکر ميکن چونکه حق يار تو است
    باطلان در شرع بردار تو است
  • گرچه کردند برتو اينجا جور پر
    اين زمان اندر صدف امني چو در
  • شکرها واجب بود در اين جهان
    آنکسي را که خلاص است از بدان
  • هرکه خود را در جهان دانسته است
    او ز گمراهي او وارسته است
  • هرکه او دانا شود برسر دوست
    روي او در صورت و معني نکوست
  • هرکه دانا گشت مثل آدم است
    در حريم بارگاهش محرم است
  • خويش رادر اين جهان کردي زبون
    چون سر بي تن شدي در زير خون
  • در عمارات دل و هم آب و گل
    کن تمامش از ميان آب و گل
  • بهتر از بذل و کرم چيزي مدان
    کرده ام در دهر اورا امتحان
  • دست از ظلم جهان کوتاه کن
    در حقيقت خدمت الله کن
  • دست از ظلم فقير اينجا بدار
    تا شوي در سوي عقبي رستگار
  • دل زآزار کسان بردار تو
    ورنه رفتي در جهان بردار تو
  • در جهان بسيار پير و پيشواست
    غير مهدي من نميدانم کجاست
  • هرکسي پيري گرفته در جهان
    دست ما و دامن صاحب زمان
  • او بود اينجا امام و پيشوا
    حکم اين کرده خدا در انما
  • در طريق او بسوي شرع رو
    تا ز ظلمت رخ نمايد ماه نو
  • گرنه گمراه راه است گير
    در چنين راه اي پسر اينجا بمير