167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • رو کتابي گير در معني دل
    صورت خود را درين دريا بهل
  • رو کتابي گير در ايمان خويش
    برنگردي از سر پيمان خويش
  • رو کتابي گير و ختم دوست کن
    نه نظر در صورت اين پوست کن
  • سالها ماند بدنيا اين لسان
    تير غيب اوست دايم در کمان
  • در لسان من ثناي مرتضي است
    ظاهر و باطن لقاي مرتضي است
  • در لسان من علي گفته سخن
    اي پسر گر گوش داري فهم کن
  • گوش کن تا عين بينا گرددت
    در درون دل هويدا گرددت
  • گوش کن در گوشه خلوت دمي
    تا ز داروخانه يابي مرهمي
  • گوش کن اي نور چشم و سرجان
    آنچه مي گويم ترا در اين لسان
  • تو بزرگ دين مائي در جهان
    زنده با مائي وبا مائي عيان
  • در زدم آتش بخرمنگاه کبر
    لوح دنيا را کشيدم خط عبر
  • گرچه در صورت اسيرم هم فقير
    گشته اندر دست اين دونان اسير
  • در يقين سر جانم کن نظر
    تا شود روشن دلت همچون قمر
  • صورتم را در لسان الغيب بين
    اندرين معني دلا با او نشين
  • پاک شو تا پاک بيني پاکباز
    در درون بوته تن ميگداز
  • پاک شو چون زر خالص در جهان
    تا نيارندت ببوته بيگمان
  • درنياز اينجا تو جان و دل بباز
    در درون بوته معني گداز
  • در نياز ايدوست باشي دردمند
    تا نباشد اينجهان بر پات بند
  • در نياز اينجا نماز دوست کن
    فکر مغز صورت اين پوست کن
  • در نياز اينجا خدا اشناس باش
    نه بفعل آن عوام الناس باش
  • در نياز دردمندان کن نظر
    تا ز سر حالشان يابي خبر
  • در نياز اينجا بيابي کام خويش
    وارهي از قيد پا از گام خويش
  • در نياز اينجا محمد ديد دوست
    بهترين آفرينش زان هم اوست
  • در نياز اينجا علي جان باخته
    تا يقين جان جان بشناخته
  • در نياز اينجا حسين از جان گذشت
    مرغ روحش برسر کيوان نشست