167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

لسان الغيب عطار

  • شرع باشد همره نيکوي تو
    در حقيقت اوست آب روي تو
  • هرکه او از شرع بيرون رفته است
    در تن اينخاک بيسر مانده است
  • هرکه شرع مصطفي را خوار داشت
    در زه کوري دو چشمش خار داشت
  • شرع پاس قلعه جسم تو است
    در نکونامي يقين اسم تو است
  • شرع نبود آنکه بفروشي ورا
    در حقيقت نيست اين معني روا
  • نيستند اهل ضلالت در دو کون
    از دوئي هستند اينجا لون لون
  • تو در اين عالم ز بهر دانشي
    نه براي خورد و کرد و باششي
  • تو در اين عالم نميداني خدا
    سوي يزدان نيستت حاجت روا
  • تو در ايم عالم شدي مست جهان
    کي بيايي دوست را اندر عيان
  • اين نباشد راه شرع ديد دوست
    ردکني مغز و روي در سوي پوست
  • درنگر تا تو چرائي در جهان
    باکه همراهي و با که همعنان
  • درنگر خود را تو گم در خويش شو
    مرهم درد دل درويش شو
  • درنگر او را به بين شيطان دگر
    ره بکن در سوي رحمن درنگر
  • درنگر عين يقينت باز کن
    با خدا در خلوت دل راز کن
  • درنگر خود را خلاصي ده ز دهر
    ورنه مينوشي در اوصد جام زهر
  • درنگر حالت در آخر چون بود
    نصرتت از او دل پر خون بود
  • درنگر ما را در اينجا گاه تو
    چند با شيطان شوي همراه تو
  • درنگر دانش در اينجا پيشه کن
    ذره از حال خود پر نور کن
  • درنگر روشن دل معني به بين
    تا نماني کور در روي زمين
  • درنگر در اندرون ديده ات
    تا به بيني عين نور ديده ات
  • درنگر اينجا بغير از ديد نيست
    سود زين ديد تو در توحيد نيست
  • درنگر در خود مکن خود را تو گم
    تا ندوزند چون حمارت پاردم
  • درنگر امروز بين بهبود را
    در زيان خويش بين اين سود را
  • در جهان باشد صداي ققر من
    از لسان الغيب بشنو اين سخن
  • در حرم چند سال گشتم معتکف
    تا يقينم گشت سر من عرف